به قثم بن عباس فرماندار مكَّه مىنويسد : « و مر اهل مكَّه الَّا يأخذوا من ساكن اجرا فان الله سبحانه يقول : * ( ( سَواءً الْعاكِفُ فِيه وَالْبادِ ) ) * فالعاكف المقيم به و البادى الذى يحج اليه من غير اهله » نامه 67 ، 458 اهل مكَّه را امر كن از كسى كه از خارج وارد شده و در خانههاى آنها سكونت مىكند ، اجرتى نگيرند ، زيرا خدا فرموده : مقيم و مسافر در آن يكسانند عاكف كسى است كه در مكَّه مقيم است و « باد » كسى است كه براى حجّ مىآيد
در مجمع البيان فرموده : مسافر را « بادى » گويند كه در محلّ ظاهر مىشود
مناسب بود اين سخن در « به دو » گفته شود ولى مادهء هر دو يكى است ، بنا به تفسير امام عليه السلام منظور از « سواء » مساوات در سكونت است و از مسجد الحرام همهء مكَّه مراد مىباشد .
به دو ( بر وزن عقل ) باديه ، صحرا ، در قرآن مجيد فرموده : * ( ( وَجاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ ) ) * يوسف : 100 خدا شما را از صحرا به مصر آورد آنحضرت دربارهء فتنه فرموده : « . . . تنطق فيها الظلمة و تدقّ اهل البدو بمسحلها » خ 151 ، 211 در آن فتنه ستمگران امر و نهى مىكنند و اهل باديه را با ركاب خويش مىكوبد « مسحل » به معنى ركاب و خرمنكوب آمده است .
« بدوّية و بدوىّ » آنچه به صحرا نسبت داده مىشود چنان كه فرموده : « و النابتات البدويّة اقوى و قودا و ابطاء خمودا » نامه 45 ، 418 ، علفهاى بيابانى در اشتعال قوى و در خاموش شدن بطىء است در صبحى صالح به جاى « بدويّه » ، « و النابتات العذية » آمده است .
بذخ ( بر وزن شرف ) دراز شدن
« بذخ الجبل بذخا : طال »
اسم فاعل آن باذخ و جمع ان « بذّخ » ( بضّم اوّل و تشديد دوم است ) اين لفظ فقط يك دفعه در كلام امام آمده است آن هم بصيغهء جمع . چنان كه درباره زمين فرموده : « و حمل شواهق الجبال الشمّخ البذّخ على أكتافها » خ 91 ، 132 يعنى سوار شدن كوههاى شامخ و بلند بر كتفهاى زمين .
بذّ غلبه . تفوّق
« بذّه بذّا : غلبه وفاقه »
اين لفظ فقط يك بار در « نهج » آمده است امام صلوات الله عليه در وصف برادر دينى خود فرموده : « و كان اكثر دهره صامتا فان