تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
بدعة بدعت در اصل به معنى چيزى است كه بدون سابقه و بدون نقشه بوجود آمده است ، سپس به معنى « زيادت در دين » به كار رفته است بعضى گويند : به معنى زيادت در دين يا نقص از آن است و در اصطلاح اهل شريعت « ادخال ما ليس من الدين فى الدين » است . و خلاصه : بدعت آنست كه انسان از روى اغراض فاسد آن را ساخته و سپس به دين خدا نسبت دهد . امام صلوات الله عليه فرمايد : « انّ ابغض الخلائق الى الله رجلان رجل وكله الله الى نفسه فهو جائر عن قصد السبيل مشغوف بكلام بدعة و دعاء ضلالة . . . » خ 17 ، 59 ، مبغوضترين مخلوق نزد خدا دو شخص است اول مرديكه خدا او را به سر خود رها كرده ، او از راه راست منحرف شده و به كلامى كه از خود ساخته و به دين نسبت مىدهد و به ضلالتى كه بر آن مىخواند شاد است . آنگاه كه عثمان در محاصره بود و امام پيش وى رفت در ضمن به او چنين فرمود : « فاعلم انّ افضل عباد الله عند الله امام عادل هدى و هدى فاقام سنة معلومة و امات بدعة مجهولة » خ 164 ، 234 جمع بدعة در « نهج » بدع بر وزن عنب آمده چنان كه مىفرمايد : « و ما احدثت بدعة الَّا ترك بها سنّة فاتقوا البدع و الزموا المهيع » خ 145 ، 202 بدعتى احداث نشده مگر آنكه به جاى آن سنّتى ترك شده از بدعتها اجتناب كنيد و ملازم راه آشكار باشيد . بدعة و بدع جمعا شانزده بار در « نهج » آمده است .
بدل بر وزن عدل به معنى عوض گرفتن و چيزى را در جاى چيزى قرار دادن است راغب در مفردات گويد : ابدال ، تبديل ، تبدّل و استبدال همه به معنى عوض گرفتن است « بدل » بر وزن شرف چيز عوض گرفته شده است . آنگاه كه ضربت زهرآلود ابن ملجم شقى لعنه اللَّه بر فرق حضرت نشست در صبح آن چنين فرمود : « ملكتنى عينى و انا جالس فسنح لى رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فقلت يا رسول الله ماذا لقيت من امتك من الاود و اللَّدد به فقال : ادع عليهم فقلت : ابدلنى الله بهم