ايمان و هجرت از ديگران پيشى گرفتهام . تقريبا يقينى است كه منظور حضرت ، معاويه عليه لعائن الله است و صفات فوق فقط در او جمع بود و رسول خدا صلَّى الله عليه و آله در حق او فرموده بود : « اللَّهم لا تشبع بطنه » خدايا شكمش را سير نكن . و اينكه امثال محمد عبده گفتهاند شايد مراد زياد بن ابيه يا مغيرة بن شعبه باشد ناصحيح است .
ابن ابى الحديد گويد : بسيارى گفتهاند : منظور حضرت زياد بن ابيه و بسيارى نظر دادهاند كه مرادش حجّاج بن يوسف و قومى گفتهاند مقصودش مغيرة بن شعبه است ولى مقبولتر در نزد من آنست كه : مرادش معاويه است چون معاويه معروف به پرخورى بود و شكمش چنان بزرگ بود كه به وقت نشستن روى رانهايش مىافتاد ابن ميثم فرمايد : معاويه بقدرى مىخورد كه خسته مىشد و مىگفت : برداريد به خدا خسته شدم ولى سير نگشتم ، اين مرض بنفرين رسول خدا صلى الله عليه و آله بود نقل است كه آنحضرت در پى معاويه فرستاد ، گفتند : طعام مىخورد باز فرستاد گفتند : هنوز فارغ نشده است حضرت فرمود : « اللهم لا تشبع بطنه » شاعر مىگويد : « و صاحب لى بطنه كالهاويه
كانّ فى امعائه معاوية رفيقى دارم شكمش مانند جهنّم است ، گويا در روده هايش معاويه نشسته است .
باز
ابن ميثم فرموده : اينكه آنحضرت ميان دشنام و برائت فرق گذاشته علتش آنست كه : سبّ از صفات كلام است مىشود كلام را در موقع اجبار بدون قصد گفت ولى برائت راجع به بيزارى قلبى و بغض و دشمنى است كه نهى شده است .
محمد عبده گويد : برائت از شخص به معنى دورى جستن از مذهب و دين اوست ولى سبّ مىشود زبانى و از روى اجبار باشد ،
به هر حال مضمون كلام امام صلوات الله عليه آنست كه : اگر به دشنام مجبورتان كنند مانعى ندارد مرا دشنام دهيد تا نجات يابيد ولى از من بيزارى نكنيد چون بيزارى از من بيزارى از طريقهء من و راه
مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 125
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص١٢٥