« فيعلم الله سبحانه ما فى الارحام من ذكر او انثى و قبيح او جميل و سخّى او بخيل » خ 128 ، 186 ، اين كلمه با مشتقاتش جمعا بيست بار در « نهج » آمده است .
بدء شروع * ( ( فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعاءِ أَخِيه ) ) * سوره يوسف : 76 ، امام صلوات عليه به تعزيه اى رفت و به اهل عزا فرمود : « انّ هذا الامر ليس لكم بدأ و لا اليكم انتهى و قد كان صاحبكم هذا يسافر فعدوه فى بعض اسفاره ، فان قدم عليكم و الَّا قدمتم عليه » حكمت 357 مرگ از شما شروع نكرده و در شما تمام نشده ، اين ميّت به سفر مىرفت ، فعلا او را در سفر بدانيد اگر او آمد هيچ و گرنه شما پيش او خواهيد رفت ( به هر حال مفارقت هميشگى نيست )
ابداء به معنى آفريدن از همان مادّه است همچنين است « ابتداء » دربارهء حق تعالى فرموده : « و لا يجرى عليه السّكون و الحركة و كيف يجرى عليه ما هو اجراه و يعود فيه ما هو ابداه » خ 186 ، 273 ، وصف سكون و حركت بر خدا جارى نمىشود چطور جارى مىشود بر او چيزى كه او جاريش كرده و چطور بر مىگردد در او چيزى كه او آفريده است . و مثل : « لم يؤده خلق ما ابتداء و لا تدبير ماذرأ » خ 65 ، 96 ، او را خسته نكرده آفريدن آنچه آفريده و نه تدبير آنچه به وجود آورده است . « مبدء » اسم مكان است يعنى محلّ شروع ، مثل : « انّما فرّق بينهم مبادى طينهم » خ 234 ، 354 كه در « طين » خواهد آمد .
بدد بدد ( بر وزن شرف ) و بدّه ( بر وزن عدّه ) طاقة و قدرت . معنى « لابدّ » همان لاطاقة است كه « ناچار » معنى ميكنيم . امام عليه السلام فرمايد « و سامسك الامر ما استمسك و اذا لم أجد بّدا فاخر الدواء الكَّى » خ 168 ، 243 ، كار را نگاه مىدارم تا نگاه داشته باشد ، و چون چاره اى نيافتم آخرين دواء داغ نهادن است . و نيز فرمايد : « فانّ امامكم عقبة كؤودا و منازل مخوفة مهولة لابدّ من الورود عليها و الوقوف عندها » خ 204 ، 321 ، در پيش شما گردنه اى هست كه بالا رفتن به آن سخت مشكل است و نيز منازلى هست ترسناك و هول انگيز كه ناچار بايد به آنها وارد شد و در آنها ايستاد .