سپس امام صادق عليه السّلام رو به حمران كرده و فرمود : تو سخنت را دنبال حديث مىبرى ( سخنانت مربوط است ) و به حقّ مىرسى ، و به هشام بن سام متوجّه شده و فرمود : تو در پى حديث مىگردى ولى قدرت تشخيص ندارى ( قصد دارى مربوط سخن بگوئى ولى نمىتوانى ) ، پس رو به احوال نموده و فرمود : تو بسيار قياس مىكنى ، از موضوع خارج مىشوى ، مطلبى باطل را به باطلى ردّ مىكنى و باطل تو روشنتر است .
سپس رو به قيس ماصر كرده و فرمود : سخن تو بگونه اى است كه هر چه خواهى به حديث پيامبر نزديكتر باشد دور تر شود حقّ را به باطل مىآميزى با آنكه حقّ اندك از باطل بسيار بىنياز مىكند ، تو و احول از شاخه اى به شاخه اى مىپريد و با مهارتيد .
يونس گويد : به خدا من فكر مىكردم آن حضرت نسبت به هشام همتاى آنچه در بارهء آن دو گفت مىفرمايد ، ولى فرمود : اى هشام تو به هر دو پا به زمين نمىخورى ( يعنى طورى كه جوابى برايت نباشد ) تا خواهى به زمين برسى پرواز مىكنى ( يعنى بمحض شكست خود را نجات مىدهى ) ، همچو تويى بايد با مردم سخن بگويد ، خود را از لغزش نگه دار ، شفاعت ما در پى آن - به خواست خداوند - مىآيد .
242 - و از يونس بن يعقوب نقل است كه گفت : روزى جمعى از أصحاب و ياران كه
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 289
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٢٨٩