تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
مرد شامى در حالت تفكَّر و انديشه خاموش ماند ، امام صادق عليه السّلام به او گفت : چرا سخن نمىگويى ، گفت : اگر بگويم اختلاف نكرده‌ايم ستيزه و جدل كرده‌ام ، و اگر بگويم قرآن و سنّت از ما رفع اختلاف مىكند باطل گفته‌ام زيرا عبارات كتاب و سنّت معانى مختلفى را متحمّل است ، ولى همين استدلال بسود من و زيان هشام است ! حضرت فرمود : از او بپرس تا بفهمى كه سرشار است . پس شامى به هشام گفت : اى مرد ، چه كسى به خلق خير انديشتر است ؛ پروردگارشان يا خودشان ؟ ! . هشام : پروردگارشان از خودشان خير انديشتر است . شامى : آيا پروردگار شخصى را به پا داشته است كه ايشان را متّحد كند و ناهمواريشان را هموار سازد و حقّ و باطل را به ايشان بازگويد ؟ هشام : آرى . شامى : او كيست ؟ هشام : در ابتداى شريعت ؛ رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بود أمّا پس از او عترت آن حضرت مىباشند . شامى : عترت پيامبر كيست كه قائم مقام او و حجّت مىباشد ؟ هشام : امروز يا در گذشته ؟