تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
با شنيدن اين سخن وى مجاب شده و برخاست و رفت ( 1 ) . 215 - روزى فردى زنديق بنام أبو شاكر ديصانىّ بر امام صادق عليه السّلام وارد شده و گفت : اى جعفر بن محمّد مرا به معبود و خدايم راهنمايى و دلالت كن ! . امام صادق عليه السّلام فرمود : بنشين ، در اين وقت پسر بچّه اى وارد شد كه با تخم - مرغى بازى مىكرد ، امام فرمود : اى پسر اين تخم مرغ را به من بده . آن را گرفت و فرمود : اى ديصانىّ ، اين سنگرى است پوشيده ، كه پوستى ضخيم دارد و زير آن پوسته اى نازك است ، و زير آن طلايى است روان و نقره اى آب شده ، و هيچ كدام با هم مخلوط نشده و به همان حال باقى است ، نه مصلحى از آن خارج شده تا بگويد من آن را اصلاح كردم
هامش
( 1 ) مرحوم علَّامهء مجلسىّ در بيان اين حديث گويد : « وقتى تصديق به وجود صانع از امور ضرورى است ، امام عليه السّلام با اين سخن او را خبردار نمود كه عقل و انديشه به صورت بديهى حكم به تفاوت بين مصنوع و غير آن مىكند ، و در حالى كه تمام صفات مصنوع و مخلوق در تو آشكار و هويدا است پس چگونه ادّعا مىكنى كه مصنوع و مخلوق نيستى ؟ » . و برخى از افاضل گويند : « اين روايت براى تنبيه مصنوعيّت او نيست ، بلكه الزامى است كه ناگزير از ترجيح آن مىباشد زيرا اختيار عدم مخلوق بودن او با جواز مصنوعيّت كلامى بىدليل است » .