تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
بدانيد كه من از مردم به خود مردم اولويّت دارم ، و من از آن روز كه پيامبر صلَّى الله عليه و آله وفات يافت پيوسته مورد ظلم واقع شده‌ام . پس اشعث بن قيس برخاسته و گفت : اى أمير المؤمنين از وقتى به كوفه آمده‌ايد در تمام خطبه‌ها اين جمله كه « من از مردم به خود مردم اولويّت دارم ، و من از آن روز كه پيامبر صلَّى الله عليه و آله وفات يافت پيوسته مورد ظلم واقع شده‌ام » را فرموده‌ايد ، پس براى چه أبو بكر و عمر ولايت يافتند ، و براى چه با شمشير خود براى دفاع حقّت نبرد نكردى ؟ حضرت أمير عليه السّلام به او فرمود : اى پسر شرابخوار ، سخنى پرسيدى پس جواب آن را بشنو : به خدا سوگند كه منع از گرفتن حقّ من نه ترس بود و نه كراهت از مرگ ، و آن نبود جز وفا به عهدى كه با رسول خدا صلَّى الله عليه و آله داشتم ، زيرا آن حضرت مرا خبر داده بود كه : « امّت من تو را جفا و مكر روا مىدارند ، و پيمان و وصيّت مرا در باره ات نقض كنند ، و اين را بدان كه تو نزد من به منزلهء هارون نسبت به موسى هستى » پس من عرض كردم : اى رسول خدا ، در آن زمان وظيفهء من چيست ؟ فرمود : « اگر يار و ياورى يافتى با آنان مبارزه كرده و حقّ خود را بگير ، در غير اين صورت سكوت كرده و خون خود را حفظ كن ، تا هنگامى كه مظلومانه به من ملحق گردى » .