تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
اگر در روز بيعت أبو بكر تنها مرا چهل يار و همراه بود هر آينه به جنگ برخاسته و در راه خدا جهاد مىكردم ، تا اينكه عذر من در مقابل حقيقت روشن گردد . اى مردم ، بدانيد كه اشعث در پيشگاه پروردگار متعال به اندازهء پر مگسى ارزش نداشته و در دين خدا پستتر از آب بينى گوسفند است .
105 - جمعى از روات و محدّثين به سندهاى مختلف از ابن عبّاس نقل كرده‌اند كه : در كوفه نزد حضرت أمير عليه السّلام نشسته بوديم و سخن از خلافت و از سبقت أبو بكر و عمر و عثمان به ميان آمد ، كه آن حضرت تنفّس عميقى كشيده و فرمود : به خدا سوگند أبو بكر رداى خلافت را بر تن كرد در حالى كه خوب مىدانست من در گردش حكومت اسلامى همچون محور سنگهاى آسيايم ( كه بدون آن آسيا نمىچرخد ) او مىدانست سيلها و چشمه‌هاى علم و فضيلت از دامن كوهسار وجودم جارى است و مرغان دورپرداز انديشه‌ها به افكار بلند من راه نتوانند يافت ! پس من رداى خلافت را رها ساختم ، و دامن خود را از آن در پيچيدم و كنار كشيدم در حالى كه در اين انديشه فرو رفته بودم كه با دست تنها و بىيار و ياور برخيزم و حقّ خود و مردم را بگيرم و يا در اين محيط پر خفقان و ظلمتى كه پديد آورده‌اند صبر كنم ؟ محيطى كه جوانان پير ،