امير كيائى متحد گرديد . بعد از جنگ رشت و مرگ سيد على مورد خشم همدست خود اميره دباج قرار گرفت و به زندان افتاد ، و سادات به گيلان مراجعت نمودند . اميره محمد به اميره ساسان گسكرى پناه برد و به رشت بازگشت ، و كمى بعد در آنجا وفات يافت و پسرش اميره فلك الدين به جانشينى او رسيد ، و از پسرش اميره محمد كه به زيارت مكه مىرفت جدا گرديد . اميره فلك الدين در رفت و بازگشت به گيلان ناچار شد تا براى تصرف قلمرو خود از سيد رضى كيا سلطان بيه پيش يارى جويد . چون اميره علاء الدين فومنى به كمك اميره محمد آمد ، اميره فلك الدين به نزد اميره انوز كهدمى پناه برد و او ناچار شد تا اميره فلك الدين را تسليم امير فومن نمايد ، و او هم اميره فلك الدين رشتى را به پسرش اميره محمد رشتى سپرد ، و اين شخص اميره فلك الدين را پس از مدت كوتاهى كشت . اميره محمد كه مرد ستمكار و خشنى بود به كشتن اميره فلك الدين اكتفا ننمود و دو تن از پسران او و برادرش و پسر كوچكش اميره رستم بن سلطان محمد فومنى را نيز از ميان برداشت .
در سال 863 ( 1460 ميلادى ) سلطان محمد از بيه پيش سپاهيانى براى مقابله با او فرستاد و اميره محمد به كهدم فرار كرد و از آنجا با كشتى به شيروان گريخت .
به دستور سلطان محمد ، تجاسپ ، كودك پنج يا شش سالهاى كه پسر اميره محمد بود به عنوان حكومت رشت انتخاب شد ، اما پس از دو ماه شاه يحيى برادر سلطان محمد جاى او را گرفت و او را با مادرش به سيجران در ديلمان فرستاد و او در همانجا درگذشت . اميره محمد از راه مرداب به رشت بازگشت ولى ناچار شد به اميره علاء الدين فومنى پناهنده شود و هم در آنجا به دار آويخته شد .
بدين ترتيب ناحيهء رشت تحت اختيار حاكم فومن قرار گرفت .
ولايات دارالمرز ايران ( گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: ياسنت لويى رابينو
ص٢٦٣