مردم
ساكنين ماسال كه در 450 خانه سكونت دارند از نژاد طالش مىباشند كه كم كم با مردم خلخال مخلوط شدهاند . به نظر مىرسد كه اين مردم با طبيعت آرام گيلك واقعى و تمدن رشت بيشتر از همسايههاى خود خو گرفتهاند و به ديگران به چشم وحشى نگاه مىكنند « 1 » ، زبان آنها طالشى است و تركها و گيلك هر دو به آن زبان تكلم مىكنند . عدهاى از ماساليها سنىاند ولى شيعهها اكثريت دارند .
كمتر ديده شده است كه زنها صورت خود را بپوشانند ، و فقط در مقابل بيگانهها چنين كارى مىكنند . آنها با زنهائى كه دكتر فريم
Fram
( پزشك بيمارستان امريكائى رشت ) در رشت ديده است متفاوتند . در رشت صورت زنها معمولا پهن و بيضى شكل است كه رنگ سفيد مطبوعى دارد . موهايشان قهوهاى يا سياه ، بينى معمولا پهن و در قسمت نوك گرد ، و لبها كمى كلفت است ، ولى زنهاى ماسال چهرهء كشيدهاى دارند كه در قسمت بالا پهنتر از زنخ است . بينى ظريف و نوك برگشته ، لبها باريك ، موها معمولا سياه و رنگ چهره قهواى است . مردها هم همين وضع چهره را دارند اما بسيار قوى هستند و با مردهاى گيلان كمى متفاوتند .
لباس زنها دامنى چيندار است كه تا پائين زانو مىرسد و بلوز كوتاهى
هامش
( 1 ) - اين منطقه به واسطهء ورود دستجات غارتگر از خلخال و شاندرمن وضع ناآرامى دارد . چوپانها سرمايههاى خود را براى ايجاد يك نيروى سوار زير فرمان محمد حسين خان جمع كردهاند .
خوشحالى مسلمى كه آنها را به كار نگهبانى در مقابل دزدان وا مىدارد شايد اثرى است كه بازمانده و يادگار روح شورش طلبى و سنت آنها باشد . به هر تقدير مردم ماسال به سبب مجاورت با گيلان و استفاده از آن مردمى مرفه و راحت به نظر مىرسند . وقتى از يكى از كدخداهاى شاندرمن پرسيده شد كه چرا مردم اينجا اينهمه دزد هستند ، به راهنماى ما جواب داد « عادت اين امر را در ما باقى گذاشته . » ؛ و شايد نظرش اين بود كه بهتر است ماساليها به تفكر در تاريخ واقعى خود بپردازند .