نژاد - سكنه ( از نظر خوچكو )
در قرن يازده يك تن از اخلاف چنگيز خان كه شايد خدابنده باشد ، با راهنمائى و كمك وزير خود امير چوپان چند صد قبيله را در ساحل شرقى درياى خزر ميان گسكر و آذربايجان مسكن داد . رئيس و سرپرست اين جماعت شخصى به نام طالش بود . اين نام بعدها نه فقط به مغولهائى كه در ميان ايرانيهاى آن نواحى مستحيل شده بودند داده شد ، بلكه به بوميان آن ناحيه هم كه به نام فاتحين بيگانهء خود خو گرفته بودند اطلاق گرديد .
امروزه تمام ساكنان ميان ديناچال و لنكران را طالش مىنامند . در
هامش
و با يكى از دختران او ازدواج نمود . چون خانهاى اسالم و كرگانرود بيم داشتند كه مبادا مير حسن خان به كمك شاهزاده وسايل سقوط آنها را فراهم سازد ، از شاه تقاضا كردند تا سرزمين آنها را از آذربايجان جدا نموده و به گيلان منضم سازد ، و اين تقاضا مورد قبول واقع شد .
كينه و دشمنى ميان خانهاى نمين و كرگانرود تقريبا دائمى شد ، به طوريكه وسايل زيادى برانگيختند تا شايد به كمك يك ازدواج كدورت را از ميان اين دو خانواده دور سازند . در سال 1263 هجرى ( 1848 ) بالا خان به دست برادر زادهاش به قتل رسيد و پسرش فرج اللّه خان سرتيپ جانشين او گرديد ، اما اين شخص هم در سال 1283 هجرى ( 1865 ميلادى ) به وسيلهء برادر تنى خود مورد سوء قصد قرار گرفت . به دستور شاه ، قاتل و چهار برادرش را به قتل رساندند و حبيب اللّه خان پسر فرج اللّه خان به جانشينى او انتخاب شد . دو يا سه سال بعد برادرش نصرت اللّه خان عميد سلطان كه عنوان سردار امجد را دارد به جانشينى او رسيد . خان كرگانرود به صورت ظاهر از طرف حاكم گيلان مراعات مىشد و همهء آنها توافق داشتند تا به هر وسيله كه باشد تفوق خود را بر ساير خانها حفظ كنند ، و اين كار را با شكنجه و آزار و اذيت در مورد خانهاى اسالم و طالشدولاب و ماسال و شاندرمين اعمال نمودند . در سال 1325 هجرى ( 1907 ميلادى ) اهالى كرگانرود بر ضد خوانين خود قيام كرده و خانههاى آنها را آتش زدند و اموالشان را غارت نمودند و سرزمينهاى آنها را چپاول كردند . در 1330 هجرى ( 1912 ميلادى ) ارفع سلطان پسر سردار امجد به كمك روسها توانست حكومت سرزمينهاى پدران خود را در دست بگيرد .