سئلك به ان تصلّى على محمّد و آل محمّد و ان تعجّل فرج المنتقم لك من اعدائك و انجز له ما وعدته يا ذا الجلال و الاكرام « 1 » ؛
تو خدايى هستى كه جز تو خدايى نيست . اول و آخر و آشكار و نهان تويى . اى خدايى كه جز تو خدايى نيست ، كم و زياد شدن هرچيز به دست توست . اى خدايى كه جز تو خدايى نيست ، خلايق را آفريدى ، بدون آنكه از كسى كمك بگيرى يا به آنها محتاج باشى . اى خدايى كه جز تو خدايى نيست ، خواست ، خواست توست و آفرينش اشياء از توست . اى خدايى كه جز تو خدايى نيست ، تو فراتر از قبلى ، بلكه تو قبل را آفريدهاى . اى خدايى كه جز تو خدايى نيست ، تو فراتر از بعدى كه تو بعد را آفريدهاى . خدايى كه جز تو خدايى نيست ، هرچه بخواهى ، محو مىكنى و هرچه بخواهى ، نگاه مىدارى . بنياد كتاب آفرينش نزد توست . تو نهايت و وارث هرچيزى و هيچ زبانى بر تو مخفى نيست . اصوات بندگان بر تو مشتبه نمىشود و هرروز در كارى هستى . هيچ كارى از كار ديگر بازت نمىدارد . داناى نهان و نهان تويى « 2 » ( بر آنچه از ديده و درك عقل در حجاب است ، آگاهى ) حاكم روز جزا ، تدبيركنندهء امور ، برانگيزانندهء آنها كه در قبورند و حياتبخش استخوانهاى پوسيدهاى . به حقّ آن نامت كه پنهان و مخزون و زنده و پاينده است ، نامى كه هركس تو را به آن بخواند نااميد نشود ، از تو مىخواهم كه بر محمّد و آلش درود فرستى و در فرج آنكه انتقام تو را از دشمنانت مىگيرد ، تعجيل كنى و به وعدهاى كه به او دادهاى ، وفا كنى ، اى بزرگ محترم .
راوى مىگويد : گفتم : اين كيست كه برايش دعا مىكنى ؟ فرمود : او مهدى آل محمّد است .
آنگاه فرمود : پدرم فداى آن فراخ دل كه ابروانش پيوسته و ساقهايش نازك است .
شانههايش فراخ و رنگش گندمگون است و با رنگ گندمگونش ، رنگى زرد آميخته
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 86 ، ص 80 ، ح 8 و مصباح المتهجّد ، ص 65 .
( 2 ) . نهان ؛ يعنى ، آنچه با چشم ديده نشود و نهانتر ؛ يعنى ، چيزى كه عقل از درك آن عاجز است .