تواند ، مانند بندگان ذليل مىايستى ؟ ! آيا نمىتوانى همان خضوع و تواضعى را كه در مقابل بندگان دارى ، در مقابل پروردگارت داشته باشى ؟ پروردگارى كه تو را مىبيند ، هرچند تو او را نمىبينى . اگر واقعا نمىتوانستى چنين باشى ، با شاهان دنيا نيز نمىتوانستى چنين معامله كنى . اگر همين سلاطين به تو بگويند : « هيچ مترس كه در امانى » براى آنكه به آنها نزديكتر شوى و محبّتشان را بيشتر جلب كنى ، خضوع و تواضعت بيشتر مىشود . پس اگر نزد تو منزلت ملوك دنيا كه خود بندگانى بيش نيستند ، از منزلت سلطان دنيا و آخرت بيشتر است ؛ هيچ عذرى را از نفست نپذير كه اگر خواصّ با چنان خضوعى كه خواهى ديد سجده مىكردهاند ، تو كه اهل جنايت و گناهى بايد چندين برابر خوف و خشوع داشته باشى .
سجدهء امام كاظم ( ع ) بعد از نماز ظهر
محمّد بن سلمان از پدرش روايت مىكند كه با امام كاظم از مدينه خارج شديم و به يكى از املاك ايشان رفتيم . حضرت براى ظهر به نماز ايستاد و چون از نماز فارغ شد ، سر به سجده نهاد و شنيدم با چشمانى پراشك و با صوتى حزين مىگفت :
ربّ عصيتك بلسانى و لو شئت و عزّتك لاخرستنى و عصيتك ببصرى و لو شئت و عزّتك لكمّهتنى و عصيتك بسمعى و لو شئت و عزّتك لاصممتنى و عصيتك بيدى و لو شئت عزّتك لكنعتنى عصيتك برجلى و لو شئت و عزّتك لجذمتنى و عصيتك بفرجى و لو شئت و عزّتك لعقمتنى و عصيتك بجميع جوارحى الّتى انعمت بها علىّ ليس هذا جزاؤك منّى « 1 » ؛
پروردگارا ، با زبانم تو را معصيت كردم ، به عزّتت اگر مىخواستى لالم مىكردى و با چشمم تو را معصيت كردم ، به عزّتت اگر مىخواستى كورم مىكردى و با گوشم گناه كردم ، به عزّتت اگر مىخواستى كرم مىكردى و با دستم گناه كردم ، به عزّتت
هامش
( 1 ) . مصباح المتهجّد ، ص 419