غريب را بنواختيم ، چه غريبنوازى كار مردان دين و ابراهيم يقين است . . . . . . . . " « 1 » .
سماع :
مولانا از يكسو افرادى را كه رباب و رقص را انكار مىكردند ، صيقل مىداد و نرم مىكرد و از سوى ديگر به اشخاص ناشايست جوابهاى سربالا آماده داشت .
قاضى عز الدين در اوايل سماع را منكر بود ، سرانجام ارادت آورد و به صدق تمام مريد شد « 2 » معين الدين پروانه مىخواست كه فرزند تاج الدين وزير را قاضى قونيه كند . او گفت كه به سه شرط منصب قضا را مىپذيرم : اول آنكه رشوه منع شود ، دوم آنكه محضران نو را بر سر كار آورى ، سوم آنكه رباب را از ميان مردم برگيرى .
معين الدين جواب داد كه : هر دو شرط را ملتزم مىشوم ، اما رباب را كه ساخته پادشاهى بس بزرگ است نمىتوانم برگيرم . فرزند تاج الدين بدين علت به قضا رضا نداد . چون حكايت به گوش مولانا رسيد ، فرمود : زهى بر رباب مبارك ، كه او را از چنگ قضاى بد نجات داد « 3 »
پس از مرگ صلاح الدين ، سماع به صورت عادت درآمد . چون يكى از پيروان يا بستگان مولانا وفات مىكرد ، جنازهء او را سماعكنان ، نى زنان و سرودخوانان بر دوش حمل مىكردند . اين عمل را متعصبان برنمىتافتند ولى بههيچوجه جرات منع نداشتند . روزى از وى پرسيدند كه : قبل از اين پيش جنازهها مقريان و مؤذنان مىرفتند . در اين زمان كه دور شماست اين نوازندگان چه معنى دارد ؟
فرمود كه : در پيش جنازه ، مؤذنان و مقريان و حفاظ براى آن مىروند تا گواهى دهند كه مرده مسلمان بود . اما قوالان گواهى مىدهند كه ميت علاوه بر آنكه
هامش
( 1 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 165 به بعد .
( 2 ) همان ، ص 104 ، به مقدمهءAriflerin Menkibeleri , I , S . LV .نگاه كنيد .
( 3 ) همان ، ص 415 .