تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
هركس خود را با تبعيت از شخصى كامل به صلاح مىرساند و بطور عام به سوى خير ، زيبايى و خوبى راه مىيابد و بدين ترتيب در واقع خصوصيات عملى كسب مىكند كه رفتارش به صورت انسانى تظاهر مىنمايد . قبل از آنكه بدين بحث پايان دهيم ، ذكر اين مطلب را هم ضرورى مىدانيم كه او ، انسانها را به اعتبار جسم بىشمار ولى به اعتبار اصل و روح و انسانيت يكى مىشمارد « 1 » در بيت :
" روح با علم است و با عقل است يار * روح را با تركى و تازى چه كار ؟ " « 2 »
زبان را تنها وسيلهء ارتباط مىداند و زبان جان را با اين وسيلهء ارتباط ، بىارتباط تلقى مىكند :
" اگر ططسن اگر رومين اگر ترك * زبان بىزبانان را بياموز « 3 »
همه را به فراگرفتن زبان معنى تشويق مىكند . اين حكيم بزرگ اتحاد نهايى بين انسانها را اساس قرار مىدهد :
" مرد حجى همره حاجى طلب * خواه هندو خواه ترك و يا عرب
منگر اندر نقش و اندر رنگ او * بنگر اندر عزم و در آهنگ او
گر سياه است او هم‌آهنگ توست * تو سپيدش خوان كه همرنگ توست " « 4 »
حتى او ، از ملت - يعنى از دين « 5 » - و مذهب و از اين طريق از قدرتمندترين قيد زمان خود نيز مىرهد و چيزى جز انسانيت را نمىشناسد :
" ملت عشق از همه دينها جداست * عاشقان را ملت و مذهب خداست " « 6 »
هامش
( 1 ) مثنوى ، چهارم ، ص 302 ، ب 408 . ( 2 ) همان كتاب ، دوم ، ص 249 ، ب 56 . ( 3 ) كليات شمس ، ج 3 ، ص 65 . ( 4 ) مثنوى ، يكم ، ص 178 ب 96 - 2894 . ( 5 ) ملت به معنى دين و شريعت است . استعمال اين كلمه به معنى " امت " كاملا جديد است . در آناطولى در شناسنامه‌هاى كهن كه " قفا كاغذى " ناميده مىشد ، در رديفى كه برابر كلمهء " ملت " قرار مىگرفت ، مىنوشتند : اسلام و اين كاربرد از نظر لغوى صحيح بود . ( 6 ) مثنوى ، دوم ، ص 343 ، ب 1770 .
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى ) — صفحة 328 | عبد الباقى گولپينارلى / توفيق سبحانى