سبع المثانى « 1 » خواه عبرى ، خواه عربى . . . . . . " « 2 »
رباعى زير نشان مىدهد كه مولانا بدين بگومگوها اعتنايى نداشته است :
" حاشا كه ز زخم تير و خنجر ترسيم * وز بستن پاى و رفتن سر ترسيم
ما گرم روان دوزخآشامانيم * از گفتومگوى خلق كمتر ترسيم " « 3 »
از مجموع مطالب فوق ، بوضوح معلوم مىشود كه مولانا اهل كمال را از هرگونه قيدوبند آزاد مىداند و چنان انسانى را از هر نوع تعلق نسبى و اضافى مبرا مىبيند . اگرچه به اراده و اختيار معتقد است ولى در اين عقيده نيز از فرديت رستن و از انانيت دست شستن را شرط كمال تلقى مىكند و از اين رو به كسانى كه هنوز به كمال نرسيدهاند ، توصيه مىكند كه از سخنان كاملان روزگار كه پيامبران زمانند ، سر نپيچند و به خود متكى نباشند .
او از يكسو با ايمانى قوى و اعتمادى تزلزلناپذير رهايى خود را از تمام قيود اعلام مىكند و از سوى ديگر مىگويد :
" من بنده قرآنم اگر جان دارم * من خاك ره محمد مختارم
گر نقل كند جز اين كس از گفتارم * بيزارم ازو وزين سخن بيزارم " « 4 »
و با اين بيان با قاطعيت تمام متابعت خود را از احكام شريعت بيان مىكند او اساسا در طول حيات خويش جدا از شريعت نزيسته است . رمضان را پيك الهى مىداند ، و روزهداران را مهمانان خوان الهى معرفى مىكند . حجاج از حج بازگشته را مىستايد . و اينها همه در لابلاى اشعار او مندرج است .
هامش
( 1 ) سبع المثانى : سورهء فاتحه است بدان جهت كه هفت آيه است يا هفت سورهء طوال از بقره تا توبه . . . . گفتهاند براى اين سبع المثانى خوانده شد كه يك نيمه ثناست و يك نيمه دعاست و يك نيمه حق ربوبيت است و يك نيمه حق عبوديت و گويند براى آنكه دو بار نازل شده ، يكبار به مكه و يكبار به مدينه . . . . از لغتنامه نقل شد و عبارات مؤلف ترجمه نشد .
( 2 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 291 .
( 3 ) كليات شمس ، ج 8 ، ص 223 ، رباعى 1324 .
( 4 ) همان كتاب ، ص 198 ، رباعى 1173 .