" وان گنه در وى ز جنس جرم تست * بايد آن خو را ز طبع خويش شست
خلق زشتت اندرو رويت نمود * كه ترا او صفحهء آيينه بود . . . . .
مىزند بر آب استارهء سنى * خاك تو برعكس اختر مىزنى
كين ستارهء نحس در آب آمده است * تا كند او سعد ما را زير دست . . . . .
عكس پنهان گشت و اندر عيب راند * تو گمان بردى كه اختر نماند
آن ستارهء نحس هست اندر سما * هم بدانسو بايدش كردن دوا " « 1 »
در جهاد معنوى پيش از هر چيز اصلاح نفس را خواستار مىگردد .
كسانى بيشتر هدف تير نكوهش و انتقاد مولانا قرار مىگيرند كه از ناتوانى و نادانى مردم بهرهكشى مىكنند . پيش از اين گفته بوديم كه مولانا با چه بيان تند و كوبندهاى مشايخ و خانقاه را به باد انتقاد گرفته است . او به محاكمى كه به جاى عدالت ، حقكشى را ترويج مىكنند و به قضاتى كه به نام شرع حق را باطل مىكنند ، سخت مىتازد : " منقول است كه شخصى را مگر زنش به سه طلاق سوگند داد كه هرچه بگويم آن كنى و اگر نكنى من مطلقه باشم . شوهرش راضى شد ، گفت :
بايد كه يك من گوشت خوك بخورى . آن مسلمان درين حال سرگردان شد و از هيچ عالمى مشكل او حل نشد . برخاست و به حضرت مولانا آمد و زاريها نموده از اين حال اخبار كرد . فرمود كه : از محكمهء قاضى يك من نان بستان و بخور تا طلاق واقع نشود " « 2 »
مولانا رشوهخوارى را هم سخت ملامت مىكند و بدين مناسبت داستانى نقل مىكند . گروهى عزم سفر كردند و به راه افتادند . در راه گرسنگى بر آنان چيره شد . براى سد جوع چيزى نيافتند . ناگهان بچهء فيلى ديدند ، خواستند آن را بكشند و كباب كنند . يكى از همسفران ياران را از اين كار بازداشت و گفت : اين حرص نتيجهء شومى دارد . ياران نپذيرفتند و بچهء فيل را كشتند و خوردند و سير شدند و به خواب عميقى فرورفتند . آن يار گرسنه به نگهبانى ياران نشست .
مادر فيل كه به دنبال بچه مىگشت ، فرا رسيد . نخست دهان نگهبان را بو كرد .
چون بوى ناگوار حرص از او بشنيد ، رهايش كرد و به سراغ ديگران رفت . از هركه
هامش
( 1 ) مثنوى ، ششم ، ص 452 ، ب 59 - 3152 .
( 2 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 432 .