مىگفتند . غنى و فقير به ياد او مجالس سماع ترتيب مىدادند . شبى در عرس پروانه ، بدر الدين يحياى شاعر به سماع برخاست . جامهها چاك كرد . و گريهها سر داد و گريبان پاره كرد و فرياد زد :
" كو ديده كه در غم تو نمناك نشد * يا جيب كه در ماتم تو چاك نشد
سوگند به روى تو كه از پشت زمين * مانند تويى در شكم خاك نشد "
مردم تا روز اربعين ، چونان اكنون ، مزار مولانا را ملازم گرفتند . روزى قاضى سراج الدين برابر تربت مولانا ايستاده بود و اين قطعه را مىخواند :
" كاش آن روز كه در پاى تو شد خار اجل * دست گيتى بزدى تيغ هلاكم بر سر
تا در اين روز جهان بىتو نديدى چشمم * اين منم بر سر خاك تو كه خاكم بر سر " « 1 »
باز در آن ايام درويشى اين رباعى را مدام تكرار مىكرد و مىگريست و مردم را به گريه مىآورد :
" اى خاك ز درد دل نمىيارم گفت * كامروز اجل در تو چه گوهر بنهفت
دام دل عالمى فتادت در دام * دلبند خلايقى در آغوش تو خفت " « 2 »
سپهسالار مرثيه زير را نقل كرده است :
" فرورفته به خاك آن مهر افلاك * چرا بر سر نريزم هر زمان خاك
پريده از چمن كبك بهارى * چرا چون ابر نخروشم به زارى
فرومرده چراغ عالم افروز * چرا روزم نكرده شب بدين روز " « 3 »
در آن روز حادثهاى روى داد كه اهل خانه و دوستداران را گريانتر و غمزدهتر ساخت . در خانهء مولانا گربهاى بود . آن گربه بعد از رحلت مولانا آب و غذا نخورد . هفت روز زنده ماند و مرد . ملكه خاتون دختر مولانا او را كفن كرد و با چشم گريان در جوار تربت پدر به خاك سپرد و ياران را اطعام كرد « 4 » .
هامش
( 1 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 354
( 2 ) همان كتاب ، ج 2 ، ص 595
( 3 ) رسالهء سپهسالار ، ص 116 - 115
( 4 ) مراسم و تدفين و توضيحات مربوط بدان را از : ابتدانامه ، ص 121 : رساله سپهسالار ، ص 116 - 115 : مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 354 - 353 و ج 2 ، ص 595 گرفتهايم .