هندى پوشيد و كلاهى عسلى بر سر نهاد و به شيوهء ايران كهن ، دستاردخوانى يعنى خاكسترى سير مايل به مشكى به طرز شكرآويز « 1 » پيچيد . جامه بدل نكرد و فرمود كه : رباب چهار گوشه را شش گوشه ساختند و فرمود كه شش گوشهء رباب ما ، شارح سر شش گوشهء عالم است و الف و تار رباب ، مبين تألّف ارواح است به الف الله « 2 » .
علاء الدين چلبى - پسر ميانى مولانا - هم جزو كسانى بود كه شهادت شمس را موجب شدند . چنان كه پيش از اين نيز اشاره كرديم ، همو بود كه باعث تشديد فتنه عليه شمس شد . او از روزى كه خود را شناخت ، معارض راه پدر و برادر مهتر خود بود « 3 » .
از يك حكايت افلاكى برمىآيد كه علاء الدين از كودكى خصلت عجيبى داشته است :
روزى چند دينار از سلطان ولد گم شد . همه جا را جستند و نيافتند .
عاقبت دينارها در ميان كتابهاى علاء الدين پيدا شد . سلطان ولد خشمگين شد .
مولانا فرمود كه : اى بهاء الدين ! مگر نه اين است كه " على " « 4 » حرف جر است . اگر " على " جر ندهد ، پس چه كند ؟ « 5 » .
علاء الدين اواخر شوال سال 660 ه / 1262 م درگذشت . به نوشتهء افلاكى مولانا بر علاء الدين نماز نخواند و در مراسم تدفين او هم حاضر
هامش
( 1 ) شكرآويز : يعنى آنكه دستارى ضخيم را چنان بپيچد كه بالاى آن تنگ و پائين آن گشاد باشد .
( 2 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 88 ، ج 2 ، ص 687
( 3 ) همان كتاب ، ج 2 ، ص 766
( 4 ) حروف جر بيست حرفند كه به اول كلمات عربى درآيند و آخر كلمه را مجرور كنند . سلطان ولد به مناسبت مرگ علاء الدين گويد :" در سوك علا ماه سيهچادر كرد * خورشيد و سپهر خاك ره بر سر كردپيوسته شنيدهام على جر كردى * اين سفله جهانبين كه علا را جر كرد "( ديوان سلطان ولد ، طبع : ف . نافذ اوزلوق ، آنكارا ، 1941 ، ص 571 ، رباعى 93 ) باز همو در يكى از رباعيات خود به مقام علمى علاء الدين اشاره مىكند ( همان كتاب ، ص 577 ، رباعى 143 ) .
( 5 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 448