در مرمت منارهاى در آن حوالى از يك لوحهء ( سنگ نوشتهء ) متعلق به مدرسهء گهرتاش استفاده شده است .
تلفيق دو روايت منقول در مناقب العارفين غيرممكن نيست : شمس با مولانا در خلوت نشسته بوده ، به بيرون مىخوانند ، ديگر كسى نمىبيندش . همانطور كه محتمل است كه قربانى يك سوءقصد شده باشد ، احتمال اين هم هست كه چون بار اول روانهء ديار شده باشد . همين احتمال است كه مولانا را دو بار به شام كشانده است . اما از سوى ديگر سلطان ولد واقع قضيه را شنيده ، جسد را از چاه درآورده و به خاك سپرده است و مدتى واقعه را از مولانا مخفى نگهداشته است و به همين دليل او را از مسافرت به شام هم باز نداشته است . مسلما آيهاى كه مولانا تلاوت كرده ، نعرهء شمس ، بىهوش شدن سوءقصدكنندگان و چند قطرهء خون عناصر افسانهاى است كه انديشههاى صوفيانه بدين ماجرا افزوده است .
بين روايات موجود ، روايتى هم هست كه شمس در جوار تربت سلطان العلماء پدر مولانا دفن شده است « 1 » درون آرامگاه ، مرقدى كه در جانب چپ تربت سلطان العلماء قرار دارد ، طبق لوحهء روى آن متعلق به صلاح الدين زركوب است . در قسمت راست ، صندوق بدون لوحهاى است كه بنا بر روايات روى مدفن سپهسالار نهاده شده است . صندوق متصل بدان به علاء الدين چلبى تعلق دارد كه با سوءقصدكنندگان عليه شمس همدست بوده است . صندوق مجاور آن متعلق به شمس الدين يحيى برادر مادرى فرزندان مولاناست و چنان كه از لوحهء آن آشكارا معلوم مىشود ، در تاريخ هفتم ربيع الآخر سال 692 ه / 1293 م يعنى تقريبا بيست سال بعد از وفات مولانا درگذشته است « 2 » .
هامش
( 1 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 700
( 2 ) ظاهرا اولين كسى كه نوشتهء لوحهء قبر شمس الدين را غلط خوانده ، يوسف آقيورت مدير اسبق موزه بوده است . چنان كه وى در نقشهاى كه از موقعيت آرامگاه پيش از تبديل آن به موزه تهيه كرده ، مزار مذكور را به نام " مقام شمس " نشان داده و همه را به اشتباه انداخته است . بعد از وى دكتر فريدون نافذ اوزلوق در مقدمهء خود بر -