[ همچنين وقتى ] تصور مىكردند هنگام بيرون آمدن نامهء اعمالشان در برابر همهء مردم ، زشتيهاى گناهانشان آشكار مىشود ، نزديك بود جانهايشان [ از ترس ] ذوب شود و يا قلبهايشان با بالهاى ترس به پرواز درآيد .
وقتى خود را در پيشگاه خداوند تنها احساس مىكردند ، « 1 » همچون ديگ جوشانى به جوش و خروش درآمده و عقل از آنان رخت برمىبست . آنها مانند كسى كه در ظلمت تاريكيها حيران و سرگردان است ، ناله و فرياد مىزدند ، و از ترس آنچه كه نفسهايشان را بر آن آگاه كرده بودند ، درد و رنج مىكشيدند . پس [ دنيا را ] با اجسامى خشكيده ، قلبهايى اندوهگين ، چهرههايى دگرگون ، لبهايى خشكيده و شكمهايى تهى سپرى نمودند .
تو آنها را [ همچون ] مستانى مىبينى كه از ترس [ خدا ] شبها نمىخوابند ، و در برابر خداوند آن چنان خاشع و فروتنند كه گويى همچون مشكهايى پوسيدهاند و اعمال پنهان و آشكارشان را براى خدا خالص كردند . قلبهايشان از ترس خدا به ايمنى دست نيافت ، بلكه همانند نگهبانان قبّه و بارگاه خواجگان [ پيوسته مراقب و هراسان ] بودند .
اگر آنها را در شب ، هنگامى كه چشمها به خواب رفته و صداها آرام گشته و جنب و جوش پرندگان در لانههايشان ساكن گشته ، بنگرى [ خواهى ديد ] كه ترس از روز قيامت و وعدهء عذاب الهى ، خواب را از چشمانشان ربوده است ، همان گونه كه خداى سبحان [ در قرآن ] فرموده :
هامش
( 1 ) - ترجمهء اين قسمت ، مطابق با نسخهء كتابخانهء مجلس است كه ظاهرا صحيحتر به نظر مىرسد .