تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
( و القهارمه ) جمع قهرمانست و در نهايه گويد قهرمان لغت فارسى است بمعنى كليددار و نماينده و نگهبان و متصدى كار ( بمنابر الرّيحان ) يعنى آن مقدار از ريحان كه بلند شده و جمع گرديده در قاموس گويد : نبر الشيء يعنى آن چيز را بلند كرد و منبر بكسر ميم به همين معنى است يعنى جاى بلند و گويد نبره هر چيز بلند را گويند و ممكن است بجاى منابر ، منائر با همزه باشد بنا بر اين جمع نور بفتح نون بمعنى گل است و ( تفاجت ) از فجأه بتخفيف جيم و حذف همزه است و اصل آن تفاجأت بوده يعنى ناگهان آشوب كرد و در بعضى از نسخه‌ها بجاى تفاجت ، هاجت نوشته شده از هيجان بمعنى جنبش و حركت ، و در قاموس گويد : سربال بكسر سين پيراهن يا زره يا هر گونه لباسى را گويند ،
( مِنْ قَطِرانٍ )
بيضاوى گويد : قطرن بفتح قاف و بكسر آن هر دو آمده شيره درخت ابهل است كه او را مىپزند و با آن شتر گر را چرب ميكنند و گرى را با تندى خود بسوزاند ، سياه و بد بو و زود آتش ميگيرد از آن به بدن اهل جهنم ميمالند تا همچون پيراهنى گردد ، سوزش آن و ترس از رنگش و بدى بويش با زود آتش گرفتن پوست آنان هر كدام عذابيست براى آنها و يعقوب گويد قطران مركب است از قطر بمعنى مس يا روى گداخته و آن بمعنى بسيار داغ و گويد
( يَطُوفُونَ بَيْنَها )
يعنى در آتش ميچرخند و با آن ميسوزند
وَ ( بَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ
) يعنى آب داغ كه به آخرين درجه حرارت رسيده باشد و آن را بر سرشان ميريزند يا بخوردشان ميدهند و گفته شده هر گاه از آتش شكايت كنند از حميم پاسخ ميشنوند « 1 » و ( حطم ) بمعنى شكستن و ( هشم ) بمعنى شكستن چيز خشگ ، و شوّهه اللَّه يعنى خدا رويش را زشت كند و ( خرطوم ) بر وزن زنبور بمعنى بينى است خداوند ميفرمايد
سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ
« 2 » يعنى به زودى بر بينى ( وليد ) داغ ( شمشير ) نهيم و ( جامعه )
هامش
( 1 ) تفسير بيضاوى ص 419 . ( 2 ) سورهء قلم آيه 16 .