توسط خداوند تعالى واضح و روشن است . غيبتى كه بخاطر تقيّه و ترس ضرر از دشمنان صورت گرفته ، و بگونهاى است كه امام عليهما السّلام در هرزمان انتظار قدرت يافتن بر ظهور ، و بر طرف شدن اسباب خوف و خطر از ناحيهء مردم را دارد تا بتواند ظاهر شود و آنچه را كه از امور آنان به او واگذار شده است انجام دهد .
روشن بودن فرق بين چنين غيبتى با عدم وجود او از اين جهت است كه او اگر معدوم مىبود ، هر مقدار از مصلحتها را كه مردم از دست مىدادند و هرچه از هدايتها و كمالات آنان كه از بين مىرفت و هراندازه از الطاف و منفعتهاى او محروم مىماندند همگى به خداى تعالى نسبت داده مىشد و در ممنوع و محروم ماندن مردم از اين همه خيرات ، هيچ اعتراضى بر بندگان وارد نبود و هيچ سرزنش و نكوهشى بر آنان روا نبود .
در حالى كه اگر موجود باشد و بخاطر ايجاد خوف و خطر از ناحيهء مردم ، به غيبت و نهانزيستى گرفتار آمده باشد ، هرچه از اين مصالح از بين برود و هرچه بهرهها و منافع حضور او از مردم سلب شود ، همگى به خود مردم نسبت داده مىشود و هم آنان هستند كه مورد ملامت و مؤاخذه قرار مىگيرند .
از طرفى ممكن نيست ، ايجاد ترس و خوف از طرف ستمگران سبب و علت براى معدوم ساختن امام عليه السّلام قرار گيرد زيرا واقعيت در بين بندگان اينست كه گاهى بعضى از آنان ، بعضى ديگر را به كارها يا واكنشهايى وادار مىكنند . و معنى ندارد براى جلوگيرى از اين واقعيت ، طرف ديگر معدوم گردد .
المقنع في الغيبة ( امامت و غيبت از ديدگاه علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 63
مساهمون: الشريف المرتضى
ص٦٣