46 ، 13 - پرسيدند ازو از سيرت و اعتقاد مردم كه آيا همه حق است يا بيشتر آنها و يا همه باطل است يا اكثر آنها ؟ گفت : مسألهء هايل است و جواب آسانست .
46 ، 14 - گفتند « 14 » : افاده رسان « 15 » ما را كه خداى تعالى ترا فايده رساند ، به درستى كه چاه علم چاهيست كه بيرون كرده نمىشود از آن آب « 16 » اگر چه وارد شوند بر آن طالبان و بسيار شود بر كنارهء آن واردان « 17 » .
او گفت : شما راست گفتيد . بدانيد كه هرگاه كه ما ملاحظهء طريق استيلاى طبيعت كنيم بر ايشان « 18 » ، و غلبهء آثار طبيعت در مردمان در رايهاى معتقده « 19 » و سيرت مؤثره ؛ پس بيشتر آنها باطل است ، از براى آنكه سلطان عقل در بلاد طبيعت « 20 » غريب است ، و غريب خوار و حقير است ، و اگر ملاحظهء حكم آنچه واجب است به او « 21 » و لايق جوهر اوست و اضافهء آن چيز به او مستحسن است ؛ پس اكثر آنها « 22 » حق است ، آن ملحوظ ما خواه راى باشد يا سيرت يا عادت يا خلق ؛ و از رهگذر اين دو علت است حكمى كه واقع شود ، و قضائى كه تحقيق « 23 » پذيرد . و حق به حسب كثرت معتقدان حق نمىشود ، و باطل نمىگردد به حسب « 24 » قلت ايشان ، و همچنين باطل نيز به جهت كثرت معتقدان « 25 » حق نمىشود ، و به جهت قلت ايشان باطل نمىگردد .
هامش
( 14 ) - از اينجا تا پايان در متن نيست .
( 15 ) - د : افادهء برسان .
( 16 ) - د : از آن آسان .
( 17 ) - اساس : بر كناره واردان .
( 18 ) - د : طبيعت را كنيم بر انسان .
( 19 ) - د :
معتقد .
( 20 ) - اساس : در بلاد غريب .
( 21 ) - د : او را .
( 22 ) - د : + كنيم .
( 23 ) - د : تحقق .
( 24 ) - اساس : و به حسب .
( 25 ) - د : معتقدات .