49 ، 3 - از فاراب تركستان بود ، و او ملقب به معلم ثانى شد ، و در حكماى اسلام افضل ازو به هم نرسيد ، و بعضى گفتهاند حكما چهاراند :
دو كس پيش از اسلام بودند كه آن ارسطو و اسكندر بود و دو در اسلام بودند كه آن ابو نصر و ابو على « 3 » است .
49 ، 4 - ميان ولادت ابو على و وفات ابو نصر سى سال فاصله بود ، و ابو على شاگرد كتاب او بود .
49 ، 5 - و در كتاب اخلاق الحكماء مذكور است كه ابن عباد پيش ابو نصر تحف و هدايا فرستاد ، و طلب حضور او نمود ، و اظهار اشتياق ارتباط او كرد . ابو نصر ازين معنى منقبض شد ، و چيزى از آن تحفه قبول ننمود ، تا آنكه زمانه به او مثل زد ، و به رى رسيد و يك جامهء چركين « 4 » در بر و كلاه كهنه بر سر داشت ، و كمربند كوتاهى بر هيئت تركان « 5 » .
49 ، 6 - و صاحب هميشه مىگفت : كسى كه مرا به ابى نصر رهنمونى كند و يا « 6 » او را پيش من آرد آن مقدار مال او را بدهم كه توانگر گردد . و ابو نصر از شنيدن اين سخن فرصت غنيمت شمرد ، و به مجلس صاحب در آمد ، چنانچه او را نشناختند كه كيست ، و مجلس به نديمان بذلهگو و ظريفان ستوده خو و ارباب لهو و رويهاى نيكو آراسته بود .
از در آمدن او متوحش شدند ، و گناه را [ 98 - الف ] نسبت به دربانان و خدمتكاران داده ايشان را معاتب و مخاطب گردانيدند ، و در صدد استهزاء و سخريت به ابو نصر در آمدند ، و او متحمل ايذاء و اهانت شد ، چندان كه نفوس ايشان به صحبت او آرام پذيرفت و اطمينان يافت ، و كيفيت شراب ايشان را از سر وقت او انداخت « 7 » ، و پيالهها به دور در آمد ، و سرها گرم گشت « 8 » ، و ابو نصر نى برداشت و لحنى آغاز كرد .
هامش
( 3 ) - د : ابو على سينا .
( 4 ) - د : چركنى .
( 5 ) - د : بهيئت تركمان .
( 6 ) - د :
راهنمونى كند يا .
( 7 ) - اساس : وقت نواخت .
( 8 ) - د : سرها برگشت .