را « 7 » كه خواهان راهنمونى باشد [ 81 - ب ] و سر خود را به كسى مسپار مگر آنكه حافظ باشد .
33 ، 15 - و گفت : كسى كه دوست دارد بقا را بايد كه آماده سازد از براى دل صبورى را در مصيبتها .
33 ، 16 - و گفت : خوشحال شو به ناگفتن سخنان ناصواب بيش از آنكه خوشحال شوى به گفتن صواب .
33 ، 17 - و گفت : هرگاه به خشم آيى مرسان خشم خود را به سرحد گناه ، و عفو كن هرگاه ترك انتقام از روى عجز نباشد .
33 ، 18 - و گفت : پيرى آخر « 8 » وعدهايست از فنا .
33 ، 19 - و گفت : دلهاى نيكوان قلعهء اسرار است .
33 ، 20 - و گفت : عنان نفسها در دستهاى عقلهاست .
33 ، 21 - و گفت : پوشندهء علم « 9 » اعتماد بر دانستن آن ندارد .
33 ، 22 - و گفت : كسى كه قبول بخشش و عطا از تو كند يارى داده است ترا به كرم و كار خير ، و اگر قبولكنندهء بخشش نباشد بخشنده نباشد .
33 ، 23 - و گفت : امل و آرزو رفيق مونسى است ، اگر ترا به مراد نرساند به نقد ازو بهرهمندى .
33 ، 24 - و گفت : همچنانكه بدن هرگاه سقيم و بيمار شود شراب و طعام آن را نفع نمىكند ، همچنين دل نيز هرگاه حب دنيا او را غافل سازد پند و موعظت او را نفع نمىرساند .
33 ، 25 - و گفت : امنيت وحشت وحدت « 10 » ترا مىبرد ، و ترس انس
هامش
( 7 ) - اساس : « را » ندارد .
( 8 ) - اساس : دخر آخر ، د : ذخير آخر .
( 9 ) اساس :
پوشيدهء علم .
( 10 ) - نسخهها : امنيت انس وحدت .