بوده است ( برون 25
) D (
) .
اين روش را دانشمندان يهودى و مسيحى و اسلامى و جز آنها نيز در رد و نقض آنچه را كه رفض و كفر و نفاق مىپنداشتند به كار مىبردهاند .
نمونهء آشكار آن كار ارسطو است در دفترهاى آلفاوموونوى الهى يا متافيزيك كه در آن از انديشهء فيثاغورس و افلاطون دربارهء تعليميات يا اعداد و كليات يا مثل خرد گرفته است و دورنمايى از آن را در مقالهء هفتم الهى شفاء ابن سينا مىبينيم .
سرگذشتنگاران و زندگى نامهنويسان
در دفترهاى افلاطون و گزنوفون و ارسطو اشاراتى به سرگذشت فيلسوفان هست . اريستوكسس « 169 » تارانتى خود سرگذشتنامه دارد كه در آن طرفدارى و طرفگيرى كرده است . ديسآرخوس « 170 » شاگرد ارسطو سرگذشتنامهاى نوشته است به ويژه براى فيثاغورس و افلاطون ، و نئانثسوس سيزيكوس « 171 » براى مردان نامور ديگر ( فيثاغورس ، هراكليتوس ، امپدكلس ، پلاتون ) و او همنام نگر است و افسانه دوست ، گذشته از اينها ميتوانيم ازين نگارندگان از روى نوشتههاى ديوگنس و اثينايوس ياد كنيم :
آنتيگون « 172 » كرائيستى « 173 » كه روش استتيكى دارد فه فلسفى .
شاملئون « 174 » پونتى « 175 » كه آن را دنبال كرده است .
اريستون « 176 » ژوليسى « 177 » كه تاريخ رهروان يا مشائيان دارد
هامش
( 169 ) -Aristoxenes( 170 ) -Dicearque( 171 ) -Neanthus ciziqus( 172 ) -Antigon( 173 ) -Crayte( 174 ) -Chameleon( 175 ) -Pontt( 176 ) -Ariston( 177 ) -Joulis