به اسهال ، 4 ) و آنچه در جلد است به عرق ، 5 ) و آنچه در عمق و درون رگهاست به راندن خون .
28 ، 29 - و گفت : بدنها هرگاه پاكيزه نباشند از اخلاط رديه هر چند غذا داده شود « 25 » زياده مىشود ردائت و بدى او ، و همچنين است نفس بيمار به قياس به غذاى او كه حكمت است .
28 ، 30 - و گفت : چهار چيز است كه بدن را خراب مىسازد : در آمدن حمام [ با سيرى ] ، و جماع با خلاى معده ، و خوردن گوشت قديد خشك شده ، و آشاميدن آب به ناشتا .
28 ، 31 - و گفت : به تحقيق كه محبت ميان دو عاقل واقع مىشود به جهت مشاكلت هر دو در عقل ، و واقع نمىشود ميان دو احمق از باب مناسبت در حماقت . به جهت آنكه عقل به ترتيب و ضابطه روان است ، و مىشايد كه هر دو متفق افتد در آن ؛ و حماقت را ترتيبى نيست كه در آن موافق افتند ، پس نتواند بود كه دو كس بر يك طريق متفق شوند .
28 ، 32 - و گفت : نيست با من از فضيلت علم همين قدر كه مىدانم كه عالم نيستم .
28 ، 33 - و گفت : قناعت كنيد به قوت كه شما را بر پا دارد ، و دور كنيد از خود حاجت را تا باشد قربى « 26 » شما حق سبحانه و تعالى . از براى آنكه حق تعالى محتاج نيست به چيزى ، پس چندان كه احتياج شما بيشتر است از حق دورتريد ، و بگريزيد از خوشحالىها و گناهها « 27 » ، بعد از آن طلب داريد از نيكىها غايات آنها را .
28 ، 34 - و گفت : سزاوار اينست « 28 » مرد را در دنيا همچو كسى باشد كه او را به مهمانى طلبيده باشند ، اگر كاسهاى پيش او نهند بخورد ، و
هامش
( 25 ) - اساس : داده زياده .
( 26 ) - نسخهها : مربى .
( 27 ) - د : گناهان .
( 28 ) - اساس : سزاوار نيست .