ديد كه غريب مستحق اولاست از خويش غير مستحق ، و نيز صلاح در آن ديد كه در ساير بلاد منتشر گردانند تا بر طرف نشود .
28 ، 14 - پس پسران همچنين كردند ، خصوصا ثاساليس ، و به اين جهت شرف طب باقى ماند از آن زمان « 12 » تا امروز . گردانيد شاگردان غريب خود را مثل اولاد خود به سوگندان كه « 13 » در گردن ايشان لازم ساخته بود .
28 ، 15 - و در علم طب كتاب نبود بلكه هر يك از آل اسقلبيوس تلقين مىگرفت از معلم خود ، و تعليم مىكرد شاگرد خود را ، و آل اسقلبيوس را رموزات و اشارات خوب بود كه ميان ايشان متعارف بود ، تا اين فن از ميان ايشان بيرون نرود ، و شرف آن مخصوص به ايشان باشد ، و بىقدر و بىمنزلت نشود ، و غلط بسيار در آن واقع نگردد .
28 ، 16 - چون بقراط فوت شد پسران او ، ثاساليس و ذراقن و دختر او مالاناارسا ازو ماند ، و از پسر پسر بقراط بن ثاساليس ، و بقراط بن ذراقن ، و از شاگردان بسيار [ 65 - ب ] از غريبان گذاشت .
28 ، 17 - و بقراط و ذيمقراطيس در زمان بهمن بن اسفنديار بودند ، و در آن روز اهل يونان ملوك طوايف بودند ، و يك پادشاه نداشتند ، و لباس سياه مىپوشيدند ، و اين شعار او بود . و پيش از اسكندر بود نزديك به صد سال به شهر فيروكا « 14 » و اين شهر حمص است از بلاد شام . و او خداپرست و عابد بود ، معالجه و مداوا حسبة للّه مىكرد .
28 ، 18 - بهمن بن اردشير ملك فرستاد به سوى قيلاطيس كه ملك جزيرهء « قو » بود به طلب توجه بقراط به سوى او ، و امر كرد كه صد قنطار طلا با بقراط بدهند ، كه هر قنطارى صد و بيست رطل ، و رطلى
هامش
( 12 ) - د : زمانك .
( 13 ) د : سوگند آنكه .
( 14 ) - قفطى 91 و متن ( 1 : 218 ) : فيروها ، در هامش قفطى آمده كه بايدBerocaنزديك حلب باشد .