27 ، 81 - گفت : آن كس كه مىكند خير را در نفس خود ، واجب است كه به فعل آرد در مادهء همه كس ، و پيش همه مردمان ، و پيش مدح و مذمت نمايندهء خود .
27 ، 82 - گفت : بسيارى از مردمان مرادشان از زيستن خوردن است ، و مراد من از خوردن اينست كه توانم زيست ، چنان كه گفت : بيت « 46 »
خوردن براى زيستن و ذكر كردن است * تو معتقد كه زيستن از بهر خوردن است
و مطلب من از زندگانى عقل است .
27 ، 83 - پرسيدند كه : ياران و صديقان را كى مىتوان شناخت ؟ گفت :
وقت شدت و سختى را ، از براى آنكه هنگام وسعت همه يارند . خوش گفت آنكه گفت :
يار مشمار آنكه در نعمت زند * لاف يارى و برادر خواندگى
دوست آن باشد كه گيرد دست دوست * در پريشان حالى و درماندگى
27 ، 84 - دشنام داد او را كسى ، گفت : اگر راست گفت ، خشم به تقريب است « 47 » ؛ و اگر دروغ گفت ، به طريق اولى در خشم نبايد شد . بيت :
حافظ ار خصم خطا گفت نگيريم برو * ور به حق گفت جدل با سخن حق نكنيم
27 ، 85 - پرسيد اسكندر از همنشينان خود كه : به چه چيز كسب كرده مىشود ثواب ؟ ديوجانس گفت : به كردارهاى خير و ستوده ، و اى ملك
هامش
( 46 ) - د : « بيت » ندارد .
( 47 ) - متن 1 : 216 : فبالحرى ان لا اغضب ، ابن فاتك 81 :
فما ينبغى لى ان اغضب عليه من لحق ترجمه آن بايد چنين باشد : سزاوار است كه بر او خشم نگيرم يا سزاوار نيست كه بر او از راستى كه گفته است خشم گيرم . د : خشم بىتقريب .