27 ، 63 - گفتند او را كه : چرا به نفس خود مباشر جنگ نمىشوى ؟
گفت : به جهت آنكه مال من نفس منست ، هرگاه آن را ضايع ساختم پس بر چه چيز باقى مانم ؟
27 ، 64 - گفتند او [ را ] كيست از مردمان مالكتر بر نفس خود ؟
گفت : كسى كه او را شهوت او ديوانه و مصروع نساخته باشد .
27 ، 65 - گفتند او را كه : فلان طالب زيادتىشان و « 42 » بزرگى خود است ، گفت : پس او همه اهل زمان را دشمن مىسازد .
27 ، 66 - و گفتند او را : فلان از تو اعراض كرد و برگشت . گفت :
چه مشابهت دارد اقبال به ادبار ؟ ! 27 ، 67 - او را عتاب كردند بر ترك زنان . گفت : من يافتم محنتهاى سختى شهوت را آسانتر بر خود از حيلهكردنها به جهت عيال .
27 ، 68 - جماعتى از اهل تنعم عيب مىكردند زندگانى ديوجانس را ، گفت : اگر اراده كنم كه زندگانى من مثل زندگانى شما باشد « 43 » ، قدرت دارم كه به جا آرم ؛ و اگر شما اراده كنيد كه همچو زندگانى من زندگانى كنيد ، قدرت نداريد .
27 ، 69 - گفت مردى را كه او را دشنام مىداد : نيستم من كه غلبه كنم ترا در امرى كه غالب است در آن امر رذلترين فريقين ، بلكه به آن چيزى كه در ظرف تست گويا مىشوى ، از كوزه برون همان تراود كه دروست .
27 ، 70 - گفتند به او كه : فلان دشنام مىدهد ترا در پيش چشم تو .
گفت : اگر مرا بزند باك ندارم .
27 ، 71 - گفت : مالى بيشتر از عقل نيست ، و فقرى سختتر از جهل نى ،
هامش
( 42 ) - اساس : شان در بزرگى .
( 43 ) - اساس : « باشد » ندارد .