و همنشينى بهتر از خلق خوب نيست ، [ 64 - الف ] و هيچ پشت و پناهى موافق و معتمدتر از مشاورت و راهبرى نيكوتر از توفيق نيست ، و ميزانى به از ادب .
27 ، 72 - و گفت : بيمارى زندان بدن است ، غم و الم زندان روح است .
27 ، 73 - سرزنش نمود مرد شريف نسبى كه مادر او از ارازل « 44 » است .
گفت : شرف من از من ابتدا شده ، و شرف تو به تو منتهى گشته .
27 ، 74 - او را مجالست با قومى افتاد ، سكوت اختيار كرد . گفتند او را كه : چرا با ما همزبانى نمىنمائى ؟ گفت : حظ مرد در گوشهاى اوست ، و حظ غير او در زبان او .
27 ، 75 - شنيد كه مردى او را به بدى ياد مىكرد ، گفت : آنچه از احوال « 45 » ما حق سبحانه و تعالى مىداند بيشتر از آنست كه آن مرد مىگويد .
27 ، 76 - گفتند او را كه : فلان اراده نموده كه ترا بكشد ، گفت : آنچه او مىگويد ضررش به او بيشترست .
27 ، 77 - دشنام داد او را شخصى ، در جواب چيزى نگفت . سبب را پرسيدند ازو ، گفت : همين بدى او را بس است كه دشنام مىدهد كسى را كه او را دشنام نمىدهد .
27 ، 78 - گفت او را مردى كه : به چه چيز دشمن خود را غمگين سازم ؟
گفت : به اين كه بوده باشى در غايت فضيلت و كمال .
27 ، 79 - و گفت : هرگاه اراده كنى كه در چشم مردمان عظيم الشان باشى ، پس خود را در نفس خود معظم مدان .
27 ، 80 - گفت : زن درديست كه ناچارست ازو .
هامش
( 44 ) - اساس : او ارازل .
( 45 ) - اساس : گفت از احوال .