كه سيد آزادگان در آن « 1 » شهر بود ، و عرض كردم برو دين را . و گفت بزرگترين پادشاهان مشرق گشتاسب است ، و او در راى غلط نمىكند ، خطا « 2 » برو روا نيست . اگر او قبول دين تو كند ، ما نيز قبول مىكنيم .
گفت : بعد از آن سؤال كرد از من احوال پدر خود ، و اهل مشرق پيش از آنكه من به ايشان برسم از احوال كواكب و تأثيرات نجومى و خصوصيات نظرات خبرى نداشتند . پس « 3 » يافتم طالع او را سست ، و صاحب نيز سست و آفتاب هم سست . پس گفتم بعد از تو خواهد ماند و كشته خواهد شد .
هامش
( 1 ) - اساس : دور آن .
( 2 ) - نسخهها : خطر .
( 3 ) - د : « پس » ندارد .