مىسازد و نفع نمىرساند .
12 ، 50 - و گفت : شراب برمىدارد پردهء اهل تكلف را .
12 ، 51 - و گفت : بدى خلق از عمل آوردن بدى ظن است ، زيرا كه كسى كه استعمال كرد و به عمل آورد بدى ظن را فاسد مىشود عيش او و اخلاق او . سزاوار اينست كه استعمال سوء ظن نكنند ، مگر وقتى و جائى كه راى را در آن راهى نباشد و منقطع گردد .
12 ، 52 - و گفت : متلذذ و محظوظ مشويد از چيزهاى عالم ، تا آنكه ميان حسن و ميان عقل مصالحه كنيد ، و با يكديگر موافق سازيد .
12 ، 53 - [ مىگويد ] مترجم اين كتاب « 69 » : يعنى اگر خواهيد كه از حظوظات و لذات جسمى « 70 » بهره گيريد ، بايد كه رجوع كنيد به عقل .
اگر عقل تجويز كند و رخصت دهد ، به عمل آريد ؛ و الا ، فلا . هرگاه مصالحه كرديد ميان حس و عقل ، هر چيزى را همچنانكه هست در واقعه مىبينيد « 71 » ، نيك را نيك و بد را بد .
12 ، 54 - و گفت [ 49 - ب ] هر چيز را به قدر و اندازهء آن چيز ستايش كنيد « 72 » ، زيرا كه بعد از اندك زمانى حقيقت آن روشن خواهد گشت ، و نادانى تو هم پس آن وقت معلوم مىگردد ، كه تو ستايش نمىكردهاى بلكه بيان مذمت خود مىنمودهاى .
12 ، 55 - پرسيدند كه : عاقل كى آزرده مىشود ؟ گفت : وقتى كه او را به همزبانى نادان بدارند .
12 ، 56 - و گفت : هر جا عقل را بيابى كه به صورت « 73 » كمال ظاهر گشته ، بدان كه آنجا شهوت بيمارست و ضعيف .
12 ، 57 - و گفت : هرگاه والى و حاكم قوت پيدا كند ، در عمل خود
هامش
( 69 ) - د : مترجم كتاب ، اساس « مىگويد » ندارد .
( 70 ) - د : لذات حسى .
( 71 ) - د : مىبيند .
( 72 ) - د : كند .
( 73 ) - اساس : عقل بيابى به صورت .