12 ، 22 - و گفت : عادت بر همه رسوم و اخلاق مسلط است و غالب .
12 ، 23 - و گفت : خصلت نكوهيده عمل را فاسد و ضايع مىگرداند ، چنانچه صبر عسل را .
12 ، 24 - و گفت : كسى كه با برادران خود در ايام دولت بر سبيل مواسات و مروت پيش نيايد ، در ايام نكبت او را از خود دور خواهند كرد .
12 ، 25 - ديد مردى را كه وارث شده بود از اموال پدر مالى و ملكى را ، و آن را در اندك زمانى تلف نموده ، گفت : زمين مردان را فرو مىبرد اين جوان زمين را فرو برد .
12 ، 26 - و گفت : كسى كه تعليم كند مردمان را چيزهاى خير و خوبى ، و خود نكند ، به منزلهء شخصى است كه چراغ را در دست دارد به جهت روشنى ديگرى .
12 ، 27 - و گفت : پادشاه نيست كسى كه مالك بندگان باشد ، [ ليكن ] « 50 » پادشاه آنست كه مالك آزادگان باشد « 51 » . و غنى كسى است كه به تدبير عقل صرف كند و نگاه دارد ، نه كسى كه جمع سازد و صرف ننمايد .
12 ، 28 - پرسيد از افلاطون كه به چه چيز رسيدى به « 52 » آنچه رسيدى از علم و حكمت ؟ گفت : به اينكه سوختم روغن چراغ را بيش از شراب آشاميدن [ 49 - ب ] تو .
12 ، 29 - دشنام داد او را شخصى ، گفت : چون كار تست شر و بدى ادراك خير نمىكنى ، پس بگو و بكن آنچه مىتوانى .
12 ، 30 - و گفت : سزاوار اينست كه هرگاه عتاب كنى جوانى را جاى انكار از براى او واگذارى ، و الا عتاب بسيار بر سر مكابره و شوخى
هامش
( 50 ) - اساس : « ليكن » ندارد .
( 51 ) - د : گردد .
( 52 ) - د : به چه رسيدى به .