فضيلتى نيست اصلا ، به جهت آنكه مىبينم جماعتى را كه مىخرند به طلا و نقره استخوان فيل را ، و گروهى تبديل مىكنند آنها را به مس و زبونتر از مس مثل شيشه و غيره . و اگر اينها را در حد ذات فضيلتى مىبود ، بايستى كه در هر جا يافت شود مرغوب و مطلوب باشد چنانچه حكمت در اقطار و اكناف عالم ستوده و پسنديده است ، و جهل و نادانى نكوهيده . پس نظر كنيد و ملاحظه نمائيد نفسهاى خود را ، و نگاه داريد مراتب را « 47 » ، و زينت دهيد خود را به عدالت . و بپوشيد لباس عفت و پرهيزكارى ، تا رستگارى يابيد ، و ستوده سازيد كارهاى خود را و آنچه حق است پيش عوام و نادان دو نوع است : قسمى را جنون مىگويند ، و قسمى را نادانى و جهل . سؤال از شرير مكنيد زيرا كه شرير چنانچه در سلوك و اطوار ضرر مىرساند ، در بخشش وجود نيز ضرر خواهد رسانيد .
12 ، 18 - هرگاه ترا فكرى به خاطر رسد در آنچه اراده مىكنى يا ميل دارى ، پس بگردان آن را مثل ساير عوارض خود . اگر مهيا شد از براى تو ، رسيدى « 48 » به اسهل وجوه ؛ و اگر فوت شد ، نفس خود را مضطر و پريشان مساز پادشاه را .
12 ، 19 - و گفت : فكر يك روز از براى نفس خود ترا نافعتر است از خوشحالى يك ساله كه از رهگذر ولايت خود حاصل كنى .
12 ، 20 - ارسطو را گفت كه سفاهت و تكبر مكن بر كسى ، بايد كه سيرت تو با مردمان به تواضع باشد .
12 ، 21 - و گفت كسى كه مىداند كه مىميرد « 49 » سزاوار و لايق نيست او را كه غمگين گردد از رهگذر كار سختى كه برو وارد شود ، چرا كه زنده سختتر از مرگ براى خود توهم نمىتواند نمود .
هامش
( 47 ) - اساس : « مراتب را » ندارد .
( 48 ) - اساس : رسيدنى .
( 49 ) - اساس : كه ميرد .