11 ، 289 - پرسيدند ازو كه چه مىگوئيد در مادهء زنان ؟ گفت ايشان همچو درخت دفلىاند كه رونقى و حسنى و طراوتى دارند ، اما چون شترى يا خرى « 195 » آن را بخورد مىكشد او را .
11 ، 290 - گفتند او را : چگونه مذمت زنان روا مىدارى ، كه اگر ايشان نمىبودند تو و بزرگان حكماى تو به وجود نمىآمدند ؟ گفت :
زنان مثل مگس عسلاند « 196 » ، هرگاه درون پيرهن كسى درآيند نيش مىزنند و آزار مىرسانند ، اما ثمره و بارى چون عسل دارند كه طبايع « 197 » را به سوى آن كشش است .
11 ، 291 - گفتند : سبب نفرت شما از زنان چيست ؟ گفت : چون ديدم كه از خير و خوبىها نفرت مىكنند ، و طريق بدىها را مسلوك مىدارند ، من نيز از ايشان متنفر شدم .
11 ، 292 - و گفت : نيكوترين ايشان از رهگذر حسن و جمال و غنج و دلال ، از بدىها خود را نمىگذرانند « 198 » .
11 ، 293 - و گفت : كسى كه او را زنان غالب باشد او اندك شرمست .
11 ، 294 - سقراط ديد مردى را كه فرياد مىكرد و مىگفت : آتش آتش ! او را گفتند : چه حال پيش آمده است ترا ؟ گفت : زنى دارم كه اختيار كرده و برگزيده بر من دگرى را . سقراط گفت : همين بس است ترا كه ارادهء چيزى كردهاى كه ارادهء تو نيست . آن مرد گفت : به خداى آسمان « 199 » كه مرا از غم رهانيدى و فرح بخشيدى .
11 ، 295 - سقراط دخترى را كه چيزى مىخواند و سواد ياد مىگرفت ، گفت : زهر عقرب را [ 44 - الف ] زياده مىكند به زهر .
هامش
( 195 ) - د : چون شيرى يا خرى . متن عربى 1 : 156 : المعز ( بز ) .
( 196 ) - د : + كه .
( 197 ) - د : كه دلها .
( 198 ) - اساس : گذرانيدند .
( 199 ) - د : آسمانها .