من است « 216 » آن را به كمال رسانيدهام ، ليكن آنچه در ملكت [ 44 - ب ] تست و در تحت « 217 » تصرف خوددارى به غايت خسيس و قبيح ساختهء آن را .
آن شخص گفت : چه « 218 » چيز است كه در تحت تصرف تست از زينتها و زشتىها « 219 » ؟ سقراط گفت : از زينتها آنچه من بر آن قادرم و مالكم معمورى و آبادانى خاطر است « 220 » به حكمت مصفا ، و روشن ساختن عقل است به ادب ، و كندن خار بن غضب است از رياض دل [ به تيشهء حلم و بازداشتن و رد كردن حرص ] « 221 » و تبديل حرص است به قناعت ، و كشتن حسد است به پرهيزگارى ، و تحريك مزاج است به سلوك شايسته ، و رياضت نفس است تا آنكه به سر حد اطمينان رسد ؛ و از زشتها « 222 » كه خود را از آن پاك و زدوده گردانيدهام ، معطل گردانيدن « 223 » ذهن است از ياد گرفتن حكمت ، و پوشيدن عقل به ضايع گردانيدن ادب ، و قوت دادن غضب به كشيدن انتقام ، و يارى دادن حرص به طلب كردن و خوار و ذليل ساختن « 224 » نفس به ارتكاب شهوتهاى بهيمى حيوانى ، تا آنكه نفس تابع و محكوم شهوت شود 11 ، 309 - و گفت شاگرد خود را : مواظبت كن ، و نفس خود را آرام ده به ورود مصايب ، بدرستى كه تو در منزلى نزول كردهاى كه در آن منزل در هيچ حال بىوقوع مصيبتها نمىتوانى « 225 » بود . پس مستعد شو « 226 » بلا را پيش از ورود آن ، تا آن وقت كه به صبر و شكيبائى علاج توانى كرد ، و اگر وارد نگشت و برگشت استعداد ترا زيان نخواهد داشت .
11 ، 310 - اى پسر من ، ناصح باش كسى را كه طلب نصيحت از تو كند ،
هامش
( 216 ) - د : ملامت بر آنست اما آنچه من بر آن قدرت دارم .
( 217 ) - د : آنچه در ملكيت و در تحت .
( 218 ) - د : ساخته او را آن شخص كه چه .
( 219 ) - د : از نيكىها و قبايح .
( 220 ) - د : آبادانى ذهن است .
( 221 ) - اساس و س : ندارد .
( 222 ) - د : از زشتىها .
( 223 ) - د : معطل ساختن .
( 224 ) - اساس : و ذليل نفس .
( 225 ) - د : نمىتوان .
( 226 ) - اساس : شود .