و در حديث سوده بنت عماره « 1 » آمده است « 2 » ، كه :
با معاويهء بن أبى سفيان وصف امير المؤمنين على عليه السّلم ميكفت :
« كفت : روزى من به حضرت او در آمدم ، و شكايت كردم بسبب مردى كه او را والى صدقه و مال زكات ما كردانيده بود .
كفت با او كه : ميان او و ميان ما نيست ، الّا همچو ميان لاغر و فربه ، يعنى آنج كزيده و فربه است مىستاند ، و آن ديكر مىكذارد .
جون من به حضرت او رسيدم ، او در نماز استاده بود ، چون از نماز فارغ شد از روئى حفاوت « 3 » و رأفت و شفقت مرا كفت : ألك « 4 » حاجة ، أى « 5 » ترا حاجتيست ؟
من اين « 6 » قصّه و خبر با وى باز راندم .
امير بكريست ، و كفت : « اللّهمّ انّى لم آمرهم به ترك حقك ، و لا بظلم خلقك » .
خذاوندا ! من ايشانرا نفرمودم كه حقّ ترا ترك كنند ، يا خلق ترا ظلم كنند .
بعد از « 7 » آن از جيب خود پارهء پوست همچو پوست انبان بيرون آورد ، و بر آنجا نوشت :
هامش
( 1 ) . در أصل و ديگر نسخهها ضبط اين نام سوره بنت عمّار آمده است كه خطاست . او سوده بنت عماره بن الأشتر الهمدانيّه ، از زنان شاعر و سخنران و اديب صدر اسلام مىباشد ، كه در جنگ صفين شركت نمود ، و اشعار حماسى او در نكوهش معاويه و بنى اميّه و تشويق سربازان به جنگ با لشكريان شام مشهور است ، سخنان او در مجلس معاويه به دفاع از امير المؤمنين عليه السلام را مورخين آوردهاند . ( نگاه كنيد به : اعيان الشيعة : 7 / 324 ، اعلام النساء : 2 / 270 ) .
( 2 ) . اين واقعه را علّامه مجلسى در بحار الانوار : 41 / 119 به نقل از كتاب كشف الغّمة اربلى : 1 / 173 نقل كرده است .
( 3 ) . حفاوت : احترام و خوشامدگوئى .
( 4 ) . در اصل و نسخه چاپى : الك .
( 5 ) . أى : يعنى ، و در نسخه چاپى : آيا .
( 6 ) . در نسخه چاپى : آن .
( 7 ) . در نسخه چاپى : بعد آن .