« خراج ستون ملك است ، و بهرام جور ملك پنج سال از رعيّت خود خراج برداشت ، تا غايت بسبب مشغولشدن ايشان بلهو و لعب و شادى ، عمارات به خرابى مبدّل شدند .
پس بهرام ايشانرا الزام و تكليف كرد بخراج بآئر و معمور ، تا بآئر را بذان سبب معمور كردانيدند ، و ارتفاع آن بر ارتفاع آبادان زياده كشت » .
و حكايت كرده است ابو بكر محمّد بن يحيى صولى در كتاب « كتاب » « 1 » ، از اهل علم ، كه :
« وظيفه در ستدن خراج آنست كه : كسى را نزنند ، و عنف « 2 » و شدّت ننمايند ، و بعوض دنانير و دراهم ، اقمشه و امتعه و جامه و اسباب و آلات بستانند .
و روايت كردهاند ، كه :
امير المؤمنين علىّ عليه السّلم جون خراج و جزيه ستدى ، از اهل سوزن سوزن ، و از اهل ريسمان ريسمان ، و از اهل صنعتى آنج ايشانرا در دست بودى بستدى ، و خمر و خوك - و هر آنج در شرع حرام است - نستدى ، و بسبب خراج ، كاو [ و ] درازكوش ايشان نفروختى .
هامش
مشهورترين وزيران و صاحب منصبان خلافت بنى عباس ، از دوره أبو جعفر منصور تا هارون الرشيد بودند ، هر سه تن به علم و فضل و سياست و درايت شهره بودند ، ليكن در ميان تمامى خاندان برمك ، جعفر سرآمد آنان بود ، و در دوره خلافت هارون به اوج عظمت خود رسيد ، و قدرت و مكنت او با خليفه برابرى بلكه فزونى داشت ، ليكن عاقبت جعفر و فرزندان و پدر و برادر او در سال 187 هجرى به دستور هارون الرشيد به زندان افكنده شده و به قتل رسيدند . ( سير اعلام النبلاء : 9 / 59 )
( 1 ) . مراد از كتاب همانا ( أدب الكتّاب ) است ، ليكن اين حكايت و روايت پس از آن در كتاب ( ادب الكتّاب ) مطبوع نيامده است .
( 2 ) . عنف : خشونت و تندى .