شد « 1 » ، عبد الرحمن اصحاب خود را جمع كرد ، و امرى و شغلى كه او را بود با ايشان در آن مشورت مىكرد ، پيرى همدانى از جملهء مسّاحان آنجا حاضر بود ، جون بديد كه آن جماعت با يكديكر سخن مىگفتند ، كمان برد كه ايشان مكر بحث مساحت مىكنند .
پير برخاست و كفت : اصلحك اللّه يا امير ، اين كار باتمام نرسد الّا بمساحت .
عبد الرحمن جون اين سخن بشنيد ، او با قوم خود بخنده افتاد ، و بسيارى بخنديدند .
عبد الرحمن كفت : بلى اى شيخ ، ما درين فكريم .
پير بنشست ، و زمان به زمان انتظار مىكشيد ، كه عبد الرحمن أمر مساحت بذو تفويض كند ، مضى هذا » .
جنين كويد مصنّف اين كتاب ، كه :
اين قدر ياد كردم در باب مساحت ، تا بذو منتفع شوند و بدانند ، و در مساحت به عمل آرند .
و اكنون با ذكر مالها كه بقم وضع كردهاند رجوع كنم ، و وعدهء كه دادهايم بذان وفا نمايم « 2 » :
« هفت بار مال را بقم وضع كردهاند ، و آن را - باصطلاح اهل ديوان - هفت وضيعه مىكويند و هفت طسوق :
هامش
( 1 ) . اجتماع اين دو تن در همدان به هنگام جنگ امين با مأمون در سال 195 ه بود ، در اين سال امين على بن عيسى بن ماهان را بهمراه 40000 تن ، و مأمون طاهر بن الحسين را به مقابله او گسيل داشت ، كه او را در نزديكى رى شكست داد ، و على بن عيسى كشته شد ، آنگاه بار ديگر امين عبد الرحمن بن جبلة انبارى را به مصاف طاهر فرستاد ، كه او نيز شكست خورد ، و بهمدان پناه آورد ، و سپس از طاهر امان خواست و تسليم او گرديد . ( تاريخ يعقوبى : ج 2 / 438 ، الفتوح : 8 / 295 ، تاريخ طبرى : 3 / 798 )
( 2 ) . در اصل : وفايم .