و ديكر از حيلت أكره بر مسّاح ، آنك : برزيكر سوكند ياد كند كه هر دست زمين كه از آن من باشد ، ترا بذان ببرم ، و به تو بنمايم . و بعد از سوكند او را بزمينهآى خود مىكذراند و مىبرد ، و او را نكويد كه اين زمين از آن من است ، الّا آن موضع را كه مصلحت داند . پس سوكند درين صورت براست ياد كرده باشد ، زيرا كه او را به همه مواضع كذر داد ، و نظر او بر همه آمد ، پس همه را ديده باشد .
و جون مسّاح « 1 » صاحب ضيعت را كه مساحت خواهد نمود ، سوكند دهد كه او با مسّاح ، صنعت « 2 » و حيلت نكند در مساحت ، و بعضى از حدود آن ضيعت ترك نكند . پس خذاوند ضيعت سوكند خورد كه من با تو صنعت نكنم بر حقّ سلطان . اكر تو بر « 3 » من ظلم كنى ، من با تو صنعت كنم بر آنج تو ظلم بكنى بر من ، و الّا سخن من قبول كن به غير از سوكند .
پس درين صورت ، اكر خذاوند ضيعت ؛ صنعت و حيلت كند در ترك بعضى از مساحت ، بزهمند شود ، زيرا كه سلطان را در مال او هيچ حقّى نيست ، و او سوكند براست خورده باشد ، زيرا كه بعضى از مساحت كه سلطانرا بر آن حقّى نبوده است ترك كرده است .
و همچنين گفته است كه : هر شهرى قابليّت مساحت ندارد .
و من از فضل بن مروان روايتى يافتم ، كه او كفت : من همدانرا نپيمودم الّا كه خراب شد .
و همچنين كفته است ، كه :
اهل همدان پيش حجّاج بن يوسف رفتند ، و تظلّم نمودند از بسيارى آفات ، و دواوين عجم باستشهاد « 4 » و دستور آوردند . پس حجّاج در آن نظر كرد ، جون بذكر همدان
هامش
( 1 ) . در اصل : مساحت ، كه خطاست ، و در نسخه ( 2 ) و ( 3 ) و چاپى : مسّاح آمده است .
( 2 ) . صنعت : يعنى مصانعه و تبانىكردن .
( 3 ) . در نسخه چاپى : با .
( 4 ) . يعنى دستور العمل ديوان خراج دوره ساسانى را به حجّاج ارائه كردند ، كه در آن آمده بود كه