برآرد ، و حال آنك سنك منجنيق مىانداختند ، سنكى از منجنيق بجست ، و در هوا پريد و ريزيده « 1 » شد ، و از آنجا سنككى بس كوچك بر سر أبو القاسم آمد و بشكست ، و در دماغ « 2 » او افتاد ، و در ساعت بمرد . و أصحاب و أهلش قلعه را تسليم كردند ، و از قلعه بيرون آمدند .
و أبو القاسم درين قلعه از قبل « 3 » عامل جربادقان « 4 » مىنشست ، و هر سالى مالى معيّن از وى مىستد ، و محافظت قلعه مىنمود .
قلعهء يزدان افشان :
اين قلعه هم بذين نزديكى است ، و بانى « 5 » آن را نمىدانند ، و از ساكنان آن خبرى نمىشناسند ، زيرا كه كهنه و قديم است ، و اين قلعه بر كوهى است بلند ، هم اينجا آستانهء آن از چوبست ، و از دور ميبينند ، و تا اليوم باقى است .
و جنين كويند كه : اين قلعه بس منيع و محكم بوده است .
قلعهء ابل :
اين قلعه بقرب نراق « 6 » است ، بر كوهى كه آن را بل مىكويند ، و فرا پيش آن رودخانه است ، و اين قلعهء نيز منيع بوده است .
هامش
( 1 ) . ريزيده : پراكنده و منتشر ، و خردشده ، و ريزريزشده ، و پاشيده . ( لغتنامه دهخدا : ماده ريزيده ) .
( 2 ) . دماغ : سر آدمى ، بلكه محتويات درون سر از قبيل مخ و مغز و جز اينها كه آسيب رسيدن به آنها باعث مرگ مىشود را گويند .
( 3 ) . قبل ( به كسر قاف و فتح باء ) : از طرف ، به نمايندگى .
( 4 ) . جربادقان يا جرباذقان ، يا جرفاذقان ، گلپايگان كنونى است . كىلسترنج در « بلدان الخلافة الشرقية : ترجمه عربى ، ص 254 » مىگويد : ( جرباذقان نام معرّب كلبيكان است ، و صورت نام كهن آن كربائيكان بوده ، و مستوفى آن را به معناى « جايگاه گلها » تفسير كرده است ، و نام آن را به لفظ گلبادگان آورده است ) .
( 5 ) . در اصل : باقى .
( 6 ) . از توابع شهر كاشان كه در 10 كيلومترى شمال شرقى آن قرار دارد .