پس از آن ملك ماهين « 1 » را بكشت و آمد بحلوان « 2 » ، و از آنجا باهواز ، و از آنجا بمدائن « 3 » ، تا آنكاه كه اردوان بن بلاش - ملك اعظم - را بكشت .
هنبرد « 4 » :
راوى كويد كه : مطبخهاى اردشير بهنبرد بودند ، و بذين سبب او را بذين نام كردند ، كه هنبرد به زبان عجم سيرى « 5 » بود .
[ ذكر قلعههاى قم ]
راوه : اين ديه را ريذويه بنا كرده است - صاحب قلعهء كه بر كوه خوشتر است - و آن را قلعهء ريذان بشن « 6 » ميكويند ، و آن بواسطهء بلندى ، بر ناحيت دور آخر و فراهان مشرفست .
راوى كويد كه : هيچ كس بر فتح اين قلعهء قادر نبوده است ، بواسطهء حصانت « 7 » و محكمى آن .
چنين كويند كه : جون افراسياب بر ايران شهر « 8 » غلبه كرد ، قصد اين قلعهء كرد ،
هامش
( 1 ) . بخشهايى از منطقه كوهستانى همدان كه شامل دينور و نهاوند و جز اينها مىشده است .
( 2 ) . از شهرهاى باستانى ايران كه در منتهى اليه كوهستانهاى غرب ايران و در نزديكى ( مشرق ) قصر شيرين كنونى واقع بوده است .
( 3 ) . شهر مدائن ( يا تيسفون باستانى ) امروزه در 25 كيلومترى جنوب بغداد و در مغرب رودخانه دجله قرار دارد ، و در آن آرامگاه سلمان فارسى و تاق عظيم و تالار كاخ و تختگاه ساسانى قرار دارد .
( 4 ) . از روستاهاى طسوج طبرش ( تفرش كنونى ) كه در جنوب غربى شهر قم ، و در دشت ميان قم - ساوه قرار داشته است .
( 5 ) . در « فرهنگ پهلوى : ص 203 » آمده است : هنبارhan - bar: انبار ، آذوقه ، پر ، مملو ، مجموعه .
( 6 ) . بشن احتمالا تحريف و تصحيفشده كلمه « پشتوان » و « پشتيوان » ( و به تلفظ امروزى / پشتيبان ) كه به گفته صحاح الفرس به معناى شخص و جايى كه مردم بدان پناه مىبردند و ايشان محكمى و قوت يابند .
( 7 ) . حصين ، حصانت : استوارى .
( 8 ) . ايرانشهر كنايه از سرزمين ايران است .