اوّل : ممجّان « 1 » : كه امروز قصبهء « 2 » قم است ، و نام اومان « 3 » امهان بوده است ، يعنى منازل كبار « 4 » و أشراف جمكران .
جنين كفتهاند روات عجم كه : اوّل ديهء كه بذين ناحيت بنا نهادند ، جشجه « 5 » بود ، يعنى چيزى اندك .
و كويند كه : صاحب جمكران ، چون بر عاملان و بنّاآن كذر كرد ، كفت : چه كار كردهايد ؟
كفتند : جشجهء ، به زبان ايشان ، يعنى اندك چيزى ، پس اين موضع را بذين نام نهادند .
بعد از آن موضعى ديكر كه بذان بنا نهادند ، ويدستان است ، و آن موضع بيشهء بوده است پر از درخت بيد ، درختهآىء آن ببريدند ، و در موضع آن بنا نهادند ، و بذان سبب آن را ويدستان نام كردند .
و بجمكران ؛ جلين « 6 » بن آذرتوح آزادمند . . . . « 7 » بنا نهاد ، و آن را قصّهء است ، و من در باب عجم ياد كنم آن را ان شاء اللّه .
و بجمكران كوهى است مشرف بر آن « 8 » ، و آن را ويشويه خوانند ، و بر آن قلعهء است بلند
هامش
( 1 ) . ممّجان يا منيجان كه نام بخش شرقى شهر قم كهن و كنونى مىباشد .
( 2 ) . قصبة البلاد : عاصمتها . سكونتگاه اصلى مردمان يك منطقه را قصبهء گويند .
( 3 ) . در « صحاح الفرس : ص 252 » آمده است : مان : خانه باشد .
( 4 ) . بزرگان .
( 5 ) . در « انوار المشعشعين : ج 1 ، ص 439 » اين كلمه « چبچه » آمده است ، و در نسخه چاپى تاريخ قم ص 60 به صورت « چشمه » ، و نسخه بدل آن به صورت « جشمجه » ، كه ظاهرا صورت معرّب آن است آمده ، و به گفته دكتر على اشرف صادقى « مجله ميراث شهاب : شماره 39 ، ص 55 » :
ظاهرا صورت درستتر همان است كه در تاريخ قم چاپى آمده است .
( 6 ) . در « همداننامه : ص 67 » جلين جمكرانى از جمله ملوك طوايف پارتى در سرزمين جبال شمرده شده است .
( 7 ) . در اصل بياض به مقدار يك كلمة .
( 8 ) . سر تا سر جنوب جمكران را رشته كوههايى در بر گرفته است ، كه مرتفعترين آنها دو كوهى