بودم بر تصنيف كتابى ، كه مشتمل باشد بر أخبار عرب أشعريّه ، كه بقم نزول كردند ؛ جاهليّها و اسلاميّها « 1 » . جون اين كتاب مرا دست داد ، با خود كفتم بهتر آن بود كه أخبار عرب كه بقم آمدهاند درين كتاب ياد كنم ، زيرا كه ايشان آن كسى بودند كه مالك شهر قم شدند ، و آن را تكوير « 2 » كردند ، و بارو كشيدند ، و ايشان را بقم چندين آثار و علامات بوده . پس أولى « 3 » آن ديدم كه آن كتاب را با اين كتاب جمع كنم ، و [ أيضا ] أخبار طالبيّه « 4 » كه به قم آمدند ، و وطن ساختند ياد كنم .
و اكر جه اشارت كرده بودند مرا ، كه من ياد نكنم درين كتاب ، إلّا كسى كه او را مآثرتى « 5 » و فضيلتى و شهرتى باشد . بدرستى كه ابن أبى معاد جرجانى ، كه از جملهء وجوه أهل قم بود ، مبلغى معيّن به ابن أبى حجّاج قمى بخشيد ، تا نام او در كتابى كه آن را كتاب رؤسا « 6 » گويند ياد كند ، أبو حجّاج قبول نكرد ، و از آن منع نمود ، و بهانه آورد كه من ماثرتى و منقبتى ازو نميدانم ، كه موافق مضمون كتاب من باشد .
و من كتاب او نديدم ، و غرض او نشناختم ، تا بر مقتضىء دعوىء او جواب دهم . آرى
هامش
( 1 ) . يعنى قصد داشتم كه تاريخ خاندان عرب اشعرى را در دوران جاهليت و پس از اسلام بياورم .
( 2 ) . تكوير يعنى كوره ( - شهر ) گردانيدن .
( 3 ) . برتر و بهتر .
( 4 ) . تمامى كسانى كه ريشه و تبار آنان به أمير المؤمنين علىّ بن أبى طالب عليهما السلام مىرسد را طالبيّه گويند .
( 5 ) . كار نيك .
( 6 ) . يادى و نامى از ابن ابى معاد جرجانى و ابن ابى حجّاج قمى و كتابش « كتاب الرؤساء » در منابع نيامده است ، تنها در « الذريعة : 17 / 275 » از اين دو تن و كتاب به نقل از تاريخ قم اشاره شده است ، كه نشان مىدهد شيخ آقا بزرگ تهرانى نيز يادى از آن دو و كتاب در منابع نيافته است .