حمد نيز از اوست و جميع نعمتها از اوست و نعمتهاى او را نهايت نيست بلكه معترفست كه هر نعمتى كه بهر كس عطا كرده است به او عطا كرده است چون همه محتاجند بهم و نعمت در خود حمد است پس نعمتى كه كرامت خواهد كرد غير متناهى خواهد بود و اين تعليم و تلقين نيز از اوست چون بنده را تعليم كردهاند كه بگو الحمد للَّه رب العالمين و جميع آن چه مذكور شد همه در اين كلمه مندرجست و بنده نمىداند و همچنين عطاهاى غير متناهى به او خواهد داد و او نخواهد دانست كه به سبب چيست .
و گواهى مىدهم كه نيست خداوندى به غير از واجب بالذاتى كه مستجمع جميع كمالاتست و صفات او عين ذات اوست و او را شريك نيست نه در ذات و نه در صفات و نه در كمالات گواهى كه صادر شده باشد از اخلاص ضمير ، و زبان ناطق شده باشد به آن از صدق مخفى يعنى شهادت محض لفظ نباشد بلكه با اعتقاد ثابت جازم مطابق واقع باشد ، و از اين جهت است كه بلفظ شهادت واقع شده است و بس .
و گواهى مىدهم كه محمد صلى الله عليه و آله بنده مقرب اوست و فرستاده به حق اوست كه او را برگزيد از جميع خلايق چندين هزار سال پيش از آن كه عالم را از نور خود منور گرداند چون مىدانست كه او را شبيهى و نظيرى از ابناء جنس او از انبياء مرسلين و ملائكه مقربين نيست و آن حضرت را خليفه خود گردانيد كه او امر و نواهى الهى را بخلق برساند چون او را نمىتوانستند ديدن كه از او بشنوند و قابليت آن نداشتند كه بر ايشان فايض گردد و او عالم بود بجميع احوال و اطوار ايشان و به فكرهاى عميقه به او نمىتوان رسيد و به عقول دقيقه او را تصور نمىتوان كردن .
لوامع صاحبقرانى ( شرح الفقيه ) ( فارسي ) — صفحة 230
مساهمون: محمد تقي المجلسي ( الأول )
ص٢٣٠