امام على نقى صلوات الله عليه نوشتم كه فداى تو گردم روايت بما رسيده است كه حضرت سيد المرسلين صلى الله عليه و آله را نيست از دنيا مگر خمس پس حضرت صلوات الله عليه نوشتند كه دنيا و هر چه در اوست از حضرت سيد المرسلين صلى الله عليه و آله است .
و كالصحيح از جابر منقولست كه حضرت امام محمّد باقر صلوات الله عليه فرمودند كه حضرت سيد المرسلين صلى الله عليه و آله فرمودند كه حق سبحانه و تعالى حضرت آدم را آفريد و دنيا را به اقطاع او داد پس هر چه از آدم بود از حضرت سيّد المرسلين است صلى الله عليه و آله و هر چه از آن حضرت بود از ائمه اهل بيت آن حضرتست صلوات الله عليهم .
و كلينى از على بن ابراهيم روايت كرده است از سرى بن ربيع كه گفت محمد بن ابى عمير نسبت به هشام بن حكم حالى داشت كه هيچ چيز را بر صحبت او اختيار نمىنمود و هر روز به نزد او مىرفت بعد از آن ترك نمود صحبت او را و سببش اين بود كه ابو مالك ثقه ثقة از اصحاب هشام بود و به خدمت حضرت امام جعفر صادق و امام موسى كاظم صلوات الله عليهما رسيده بود و ميان او و ابن ابى عمير مباحثه شد كه ابن ابى عمير مىگفت كه كل دنيا ملك حقيقى امام است صلوات الله عليهم و امام اولى است به آن كسانى كه در دست ايشان است و ابو مالك مىگفت چنين نيست و املاك مردمان از ايشان است و نيست از امام مگر چيزى كه حق سبحانه و تعالى حكم فرموده باشد كه از امام است از فيء و خمس و غنيمت اينها از اوست و آن چه از آن حضرت است نيز حق سبحانه و تعالى فرمودهاند كه در كجا صرف نمايد و به آن چه كند و چون از طرفين به طول انجاميد هر دو راضى شدند به گفته هشام و چون نزد او رفتند هشام گفت حق به جانب ابو مالك است ديگر ابن ابى عمير ترك صحبت هشام نمود و ظاهر است از احوال ابن ابى عمير كه از جهة نفس و هوا و
لوامع صاحبقرانى ( شرح الفقيه ) ( فارسي ) — صفحة 610
مساهمون: محمد تقي المجلسي ( الأول )
ص٦١٠