كرده است چنان كه در فقه رضويست بلكه از فاذا فرغ
تا او حفيره عبارت آنست و در ما بعد صدوق تصرف نموده است بلا يجوز و در آنجا و لا يقلَّمنّ
اظافيره است تا به آخر چنان كه در اخبار ديگر است .
اما آن چه ظاهر مىشود از حديث اول آنست كه اگر خواهند كه به چاله رود بهتر آنست كه چاله ميان خانه رود پس گودال كندن مقدم باشد بر آن و اگر دست بهم ندهد در بالوعه رود و الله تعالى يعلم .
( ولا يجوز ان يقلَّم اظافيره و لا يجزّ شاربه و لا شيئا من شعره فان سقط منه شىء جعل معه فى اكفانه )
و جايز نيست كه ناخنهاى ميت را بگيرند و جايز نيست كه شارب او را و نه چيزى از موى او را بچينند پس اگر چيزى از اينها جدا شود با او گذارند در ميان كفنهاى ميت اما نهى از گرفتن ناخن و موى ميت مطلقا پس در روايت حسن كالصحيح . و دو روايت موثق كالصحيح و دو قوى كالصحيح وارد است از حضرت امام محمد باقر و حضرت امام جعفر صادق صلوات الله عليهما و در بعضى از اين روايات بلفظ كره واقع است بنا بر اين جمعى قايل به كراهت شدهاند و احوط تركست .
و اما گذاشتن آنها را كه جدا شده است در كفن پس در حسن كالصحيح وارد شده است و علما قايلند بوجوب آن و هيچ شك نيست كه احوط است چون بمنزله اجزاء ميت است و دفن ميت با جميع اجزاء واجبست .
( ثمّ يغتسل الغاسل يبدأ بالوضوء ثمّ يغتسل ثمّ يضع الميّت فى اكفانه و يجعل الجريدتين معه إحداهما من عند الترقوة يلصقها بجلده و يمدّ عليه قميصه من الجانب الايمن و الجريدة الاخرى عند وركه من الجانب الايسر ما بين القميص و الازار ثمّ يلفّه فى ازاره و حبره و يبدا بالشّقّ الايسر فيمدّه على الايمن ثمّ يمدّ الايمن على الايسر و ان